بنام خدا
خونه مادربزرگه رو یادتونه؟ همون خونه ای که شادی و غصه، گیاه و سبزه داشت. مخمل داشت. هاپوکومار داشت. نوک طلا و نوک سیاه داشت. خدا می دونه که در پس این سریال عروسکی چه سادگی و زیبایی پنهان بود. این چند ساله که از کودکی و نوجوانی ما گذشته فکر می کنم که کارتون ها یک جوری دیگه شدند. کلا فضا به سمت فضا به سمت خشونت و جنگ روبات ها و ستارگان تغییر پیدا کرده است و دیگه از فضای مهربانی و صمیمیت بچه های کوه آلپ، خونه مادربزرگه، بل و سپاستین، حنا دختری در مزرعه و … خبری نیست. طبیعی هم هست که دیگه بچه ها هم متفاوت بشن، خشونت طلب باشن و … هزار تا خصوصیت دیگه.
تصمیم گرفتم از این به بعد هر چند وقت یادی از اون فضا بکنم و موسیقی و یا متن شعری از اون فضا در دسترس دوستان بگذارم.
«خونه مادر بزرگه» مجموعهی عروسکی بامزهای بود که سالها لبخند را مهمان لبهای کودکان و ختی بزرگترهای ایرانی کرد. صد البته که این کار موفق هم به کارگردانی مرضیه برومند بود. کار عروسک گردانی و دوبله صدای این سریال را بزرگانی چون: فاطمه معتمد آریا، رضا بابک، ایرج طهماسب، مرضیه محبوب، حسن پورشیرازی، فرشته صدر عارفی، مسعود کرامتی، عادل بزدوده بر عهده داشتند.
موسیقی موفق این مجموعه را بهرام دهقانیار ساخته است که موسیقی سریال «شبهای برره» و دهها فیلم و سریال دیگر را نیز ساخته است.





متن ترانهی تیتراژ «خونه مادر بزرگه»
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ما
همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل
اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه
شادی میاد می مونه
خوشبختی از رو دیوار
پر می کشه تو خونه
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
بنام خدا
مهدی عزیزم سلام
امروز آغاز سومین سالی است که تو نیستی.
نمی دانم چه کسی یادش هست، چه کسی یادش نیست … اما من امروز را به خاطر داشتم تا مبادا لب طاقچه عادت تو از یادم بروی. نه ! مگر می شود تو از یاد بروی؟ تویی که با جان و دل آمیخته ای به این سادگی ها از خاطرم نخواهی رفت.به یادت خواهم ماند هرچند دیگران به رسم گذشت روزگار تو را از یاد ببرند. شاید از همین روست که هنوز جرات نکرده ام شماره ات از میان شماره هایم پاک کنم. هنوز پیام هایت را یک به یک نگه داشته ام. عکس هایت را… خدا می داند که هنوز داغ تو بر دلم سنگین است اما چه کنم که روزگار خط جدایی را ممتد میان ما کشیده است. آفتاب داغی در انتهای تیرماه است. اما دریغ از آفتابی که در میان خاک خفته است …

امروز سه سال از هجران مهندس فرهیخته، مهدی ریحانی عزیز و همسر مهربانش دکتر نداسادات سجادی میگذرد.بی مناسبت ندیدم مجموعه تصاویر گردهمایی که به یادبود مهدی در تیرماه سال پیش به همت هنرمندان خمین و در تفقد از خانواده ایشان برگزار شد را منتشر کنم.






اگر اندکی دلتان یادش کرد فاتحه ای بخوانید.
تصاویر از فرید محسنی
سلام
سایت چند روز به جهت فنی در دسترس نبود. از دوستانی که مراجعه کردند و موفق به بازدید از سایت نشدند پوزش می خواهم.
سید هاشم شریفی
بنام خدا
گلستان را نگارستان ایران گفته اند. به جز یکبار به صورت عبوری تجربه سفر به گلستان را نداشتم. امسال عید با همراهی خانواده سری به نگارستان ایران زدیم. هوای دل انگیز، طبیعت بکر و دوستان همراه سفری خاطره انگیز را برای من رقم زد. محل استقرار شهرستان علی آباد کتول بود. اینجا بود که یکی از بهترین آبشارهای ایران را از نزدیک مشاهده کردم. هرچند مسیر دسترسی به آن از دل جنگل بارانی و راه لغزنده می گذشت که ما را سراپا گلی کرده بود. آبشار و رودخانه کبودوال در پنج کیلومتری جنوب شهرستان علی آبادکتول جلوه گر زمزمه حرکت آب در سکوت جنگل و آرامش دهنده به ما بود. آنقدر زیبا بود که دلم می خواست گوشه گوشه را با دوربین ثبت کنم و دوربین چه عاجز بود…
آبشار کبودوال. تنها آبشار تمام خزه ای ایران. علی آباد کتول. گرگان

عکس از رامین هوشمندی
بنام خدا
تابستان ۸۶ برای انجام پروژه ای به سراسر استان مرکزی و شهرهای مختلف سفر کردم و از آثار تاریخی و دیدنی آنها بازدید کردم. این شات را که به جهت صمیمیتش خیلی دوست دارم در محله قدیمی و کهن فم(Fam) تفرش گرفتم. کوچه هایی که حکایت از روزگاریهای دور با مردمی خونگرم و مهربان داشت.
دوربین مورد استفاده: Fuji Finpix S5000

ارسال شده در مورخ ۱۸ اردیبهشت ۸۹ توسط سیدهاشم شریفی | موضوعات: تصويرهاي من | نظرات: ۲ نظر
بنام خدا
دلم هوایی حضرت زهرا شده بود. دلم می خواست… رفتم مسجد نزدیک دفتر کارم و نماز مغرب و عشا رو جماعت خوندم. مسجدی قدیمی با تیرهای چوبی که موج موج معنویت از سر و بارش می ریخت. پارچه ای بزرگ به دیوار نصب کرده بودند که نشان می داد در ایام فاطمیه هستیم. نشستم گوشه ای و از فضایی معنوی و دل انگیز حظ بردم با نوای مداحی که نام زهرا را به لب داشت…
نخستین ستاره ای بودی که در عرش به خورشید نبوت رسیدی؛ ستاره ای نیلی به رنگ جراحت آسمان و زخم زمان. ای ام ابیها! ای مهربان ترین مادر، حبیبه ی حق و شفیعه ی حشر! پدر و مادرم فدای پینه ی دست هایت باد. تو محور آسیای ایثاری و اولین علت خلقت. ای مادر رسالت و همتای ولایت! به روزهایی می اندیشیم که پس از واقعه ی عظیم غدیر، همراه با حسنین به خانه های اهل مدینه می رفتی و با بیان وحیانی خویش حجت الهی را بر غافلان، تمام می کردی و بدین سان از آغاز، حمایت از ولایت، سرلوحه ی خصایل آسمانی ات بود.
غبار غم از سیمای زیبای علی می زدودی و بر زخم های فزون از ستاره ی پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می نهادی. فتوحات مولا، رهین مهربانی توست. هنوز خطابه های رسایت سراج راه مجاهدان است و بر آفاق تاریخ می تابد. پاره ی تن رسول یار بودی و یگانه یاور یکتا امیر عاشقان. تلألؤ ذوالفقارعلی، وامدار عزم و عزت تو بود. آنگاه که بر بی بصیرتان و دنیا پرستان غضب می کردی، غضبناکی آفریدگار قادر، آشکار می شد. رضای تو رضای حق بود و با خرسندی ات، تمامت اهل عرش و ساکنان قدس، قرین شعف می شدند.
وصله های چادر و بوریای خانه ات، تمنیات و تمایلات خاکیان را به هیچ می انگاشت. صالحان و صدیقین و مقربان ملکوت، آرزومند خدمتگزاری خاندان خدایی ات بودند و بانوان برگزیده ی حق ، رفت و روب آستانه ی خانه ی اهل بیت(ع) را تمنا می کردند و با این وصف، دستان مبارکت که بوسه گاه اشرف رسولان بود، از فزونی تلاش مهرآگینت پینه بسته بود.
همه ی قصرهای جنت و تمام گهرها و آذین های باغ بهشت، ذره ای از غبار خشت خانه ات هستند و هستی، جلوه ی یک سجود سالکانه ی تو. اگر نبودی، افلاک و آفریدگان به وادی حیات نمی رسیدند.
ما «اسیر» عنایت تو هستیم و «مسکین» و محتاج شفاعتت. اینک «یتیم» هجران توییم و سیه پوش نیلوفر ساقه شکسته ی شهود؛ « و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا ً و یتیما ً و اسیرا». ما را نیز به طعام معرفت و محبت، میهمان کن و از زلال زمزم خیر کثیر، بنوشان ای عطیه ی عرش!
سلام بر غمگنانه ترین روایت ولایت! امروز جان علی از تن مفارقت کرد، گرد یتیمی بر رخسار مهسای زینب نشست، موسم تنهایی حسن فرا رسید، حسین از همین لحظه، کربلایی شد و طلیعه ی عاشورا بر صحیفه ی راز، تابید. ای مهدی موعود، ای آخرین حجت یار! تو شاهدی که مادر سادات را شبانه به جانب مزاری ناپیدا مشایعت کردند و پیکر زخمی شقایق باغ ولایت را به آغوش خاک سپردند و علی بی یاور شد. ای قائم آل یاسین، ای شمس بنی هاشم، ای برپا کننده ی قسط ، ای احیاگر عدل علی! ذوالفقار قیام از نیام برآور و روا مدار که چنین، امواج غم بر دریای دل شیعه بیفزایند.
اینک در شعاع آفتاب خرداد، اندوهی سترگ بر شکوفه های قلب شیعه سایه گستر شد. ستاره ی امید نبی بر خاک فتاد و موج دریای دل علی به ساحل فرقت رسید و برترین آشنای عرشیان بر فراز دست سپیداران در سیاهی شب به ضیافت سرخ لقا نایل شد.
مادر، چه غریبانه از دیار عاطفه ها هجرت کرد و در مشایعتش مرغ دل تا فراسوی آسمان کوچید. معتصمین شیطان، تلخی شوکران فراق را در کام یاران سپیده ریختند. واحسرتا! مهتاب نیلی شفاعت به محاق نشست و طوبای رعنای ولایت و آذین صحیفه ی شهادت، پای به معراج نهاد و سایه ی همای عنایتش را از ماسوا برچید.
امروز از سیمای یاس ها و نسترن های بهاری، نکهت غم می خیزد. امروز شقایق های دشت بی قراری، سیاهپوش زهرای آل یاسینند و از سمت آبی دلدادگی، سحاب حزن و توفان حسرت به آسمان احساس سرخ شیعه رسیده و بارش اشک و تراوش زمزم عشق و ریزش آبشار حرمان و رویش غنچه های درد و داغ، منظر بهار غمند و عندلیب عاطفه را به نغمه ی فرقت فرامی خوانند.

یا فاطمه، یا سیدتنا و مولاتنا!
ادرکنا!
امروز صبای سوزدل ها حزین و خرامان به سوی مدینه وزید و عطر یاسمن های اندوه در کوچه های ارادت پیچید. سلام عاشقان بر غریب مدینه. امروز تمام راه های آسمان را به سوی مدینه گشوده اند و راهیان سبز سلوک به تنهایی مزار یار می اندیشند. آنک، در رثای گوهر گمگشته ی علی، ریزش الماس اشک را شاید و تراوش یاقوت آه. آنگاه که شمشاد شیدای ولایت را شبانه به معراج مهر بردند، چشمه ی اشتیاق خشکید و ماه امید، هجرت کرد. چه شباهنگام دلتنگی بود و چه سپیده ی سیاهی! تمام خورشیدهای شعف، یکباره با غروب آشنا شدند. سیمای سپید زهره ی منظومه ی ولایت به سرخی گرایید.
فاطمه، معیار فضایل بود و اسوه ی سرآمدان عصمت و میزان محسنین. در فناکده ی خاک، افول کرد و در بقاسرای عرش، طلوع و تابندگی نمود. هنوز آوای شیوایش در گوش دل ها باقی است که همگان را به پارسایی و پایداری در ولایت علوی می خواند و خود،عامل نخست آن بود. آیین محمد (ص) از استقامت سرخ زهرا آوازه یافت و امت از مرام زیبایش، مجد. فردای شیعه از دیروز شعله ناک آلاله ی شهید نبی، به روشنایی رسید و سوز سینه ی آسمانی اش، اقتدار و صبر حسین و سطوت و صلابت حسن را به ارمغان آورد.
السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله!