Wordpress Themes

پنجره ای رو به خدا…

بنام خدا

کاشان را دوباره و چند باره دیدم. انگار از دیدن آن سیر نمی شوی. خانه هایی از خشت و گل که گویی خشت خشت آن را از از روح و وجود تو ساخته اند و معماری که با ذات و روان تو سازگار است. شاید دیدن چندباره این فضا تلنگری بود بر اینکه چقدر از اصل خویش در حال فاصله گرفتنیم و شیوه و متدی را برای زندگی برگزیده ایم  که هیچ تناسبی با پیشینه و هویت ما ندارد.

در نزدیکی خانه تاریخی بروجردیها و در جوار بقعه مبارکه امامزاده سلطان امیر احمد (این بقعه نیز از آثار هنری قرن نهم و دهم است) خانه با شکوهی وجود دارد و به خاطر اینکه سنگ بنای این خانه را شخصی به نام حاج سید جعفر طباطبایی نطنزی بنا نهاده است به خانه طباطبایی موسوم و مشهور گردیده است.

شات از یکی از اتاق های مشرف به حیاط اصلی خانه طباطبایی ها در عصر یک روز زمستانی گرفته شده است. دوربین مورد استفاده  Canon SX10   می باشد. شات های دیگری را نیز آماده کرده ام که در روزهای آتی آنرا بر روی سایت قرار خواهم داد.

۶ نظر برای “پنجره ای رو به خدا…”

  1. ابوالفضل گفته:

    سلام هاشم جان جدا بسیار زیباو هنری بود لذت بردم منتظر عکسهای بعدی شما هستم.

  2. سمیه گفته:

    سلام واقعا قشنگه این کاشان مخصوصا کوچه باغاش اگه از اونا عکس دارید لطفا بذارید راستی اگه وقت کردین یه سر به شهر ما {ماسال}بزنید خیلی قشنکه

  3. پست مدرن گفته:

    سلام هاشم جان خدا ازت نگذره با این عکس دلربات.اون خانه طباطبایی رفتن توش حرامه اونو اجنه و جادو جنبلا ساختنش .وقتی توش قدم میزنی ملودیای تار رو میشنوی .لعنت به تو با این شاتت.

  4. رعد گفته:

    ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق
    قدم برون نه گر میل جستجو داری

  5. قاسمی گفته:

    در زمانهای قدیم اکثر روستاهای ایران به خصوص استان مرکزی ما تحت سلطه خوانین یا حکمرانان محلی بودند.خوانین برخلاف تصورات کنونی انسانهای بدی هم نبودند. مردم سر زمین های آنها کار می کردند و مستمری می گرفتند. در مواقع گرفتاری نیزتمامی مشکلات آنها نیز سر سفره خان حل و فصل می شد.

    چند خان معروف این منطقه عبارت بودند از ناصر خان مجتبائی - بهرام خان - هشمت خان - سالار محتشم و …

    خوانین آدم خوبی بودند. آنها معمولا کاری جز خوردن و خوابیدن ، شکار ، سرکشی به املاک و رسیدگی به امورات مردم نداشتند.

    ثروت های آبادی در اختیار خوانین بود. آنها بر اساس نیاز مردم در مواقع خشکسالی و قحطی به کمک مردم می شتافتند.

    در آن سالها مردم می دانستند آبادی دست کیست و بلاتکلیف نبودند. خان و کدخدا صاحبان آبادی بودند. آبادی صاحب داشت.

    اکثر مردم کشاورز و دامدار بودند. در تمامی خانه ها تنور بود. مردم گندم می کاشتند . گندمهایشان را آسیاب می کردند. مردم نان داشتند.

    در سالهای دور مردم ایمان داشتند. همه چیز برکت داشت . رودها پر آب بود. اکثر آبادیها چشمه آب یا قنات و کاریز داشت.

    مردم آب داشتند.

    مردم در آبادیها زندگی می کردند . از کوه سنگ می آوردند روی هم می چیدند . با کاه و خاک گل می ساختند با کمک همدیگر سر پناهی می ساختند . یک خانه زیبای کاه گلی…

    مردم خانه داشتند. آنها گاو و گوسفند و بزغاله داشتند . خودشان انسان بودند و بزغاله و گوساله هم نبودند.

    انقلاب که شد مدیریت روستاها از بین رفت خوانین یا از ایران رفتند یا کشته شدند .

    اکثر حاکمان قدرت نیز خانه و زندگیشان دست مردم افتاد . هر کسی هر خانه ای را توانست غصب کرد. گدایان دیروزی کاخ نشین شدند و همه چیز رنگ اشرافیگری گرفت.

    روستاها خراب شد. قنات ها خشکید . مردم به جای گندم چغندر و یا بذر نفاق کاشتند .

    مردم بی آب و نان و بی خانمان شدند.

    سالها پیش انتخابات ریاست جمهوری بود . یکی از نزدیکان آقای هاشمی گفت : قیافه آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری نمی خورد.

    آقای احمدی نژاد هم گفت : مشکلی نیست . به نوکری مردم که می خورد!!

    مردم ایران یک شبه خان شدند!!

    دیگر نیازی به کار نبود. ما همه خان هستیم . گندم و برنج و سایر مایحتاج خود را وارد می کنیم. روز و شب می خوابیم و سر ماه بر اساس خوشه بندی پول مفت می گیریم و می خوریم.

    در تمامی سالهای آینده می توانیم بشینیم توی خونه و از تماشای تلویزیون لذت ببریم.

    گور پدر قنات و چشمه آب معدنی می خوریم.

    گور پدر فطیر محلی و نان تنوری باگت و نان فرانسوی هست.

    ما همه خان هستیم و تا نفت هست خان خواهیم ماند.

    می خوریم و می خوابیم. زنده باد نفت. گور پدر نسل های آینده.

    ارادتمند شما قاسمی

  6. رهام گفته:

    سید عزیز سلام
    سال جدید را به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می کنم .
    امیدوارم سالی پر از شادی و خبر های خوش در پیش داشته باشی .
    به امید دیدار

محل نوشتن نظرات