Wordpress Themes

استاد محمود فرشچیان

بعضی لحظه ها در زندگی انسانها بسیار خاص و متمایز است. گاه در یک لحظه چنان اتفاقی ما را در بر می گیرد که تا مدت ها در اتمسفر آن ما را بر خود مشغول می دارد. پنج شنبه شب دهم بهمن ماه یکی از آن اتفاق های ناب در زندگی من افتاد.

یکی از همکاران خانم در موسسه که از اهالی هنر نیز هست، ارتباط خاصی با استاد محمود فرشچیان دارد و به شدت به ایشان علاقه مند است. البته خوب تاریخچه این ارتباط را هیچ گاه برای من بازگو نکرده است و آن را راز می داند.

به واسطه به تعویق افتادن پروژه ای به شدت ناراحت بودم و با عاملین این تاخیر برخورد تلفنی داشتم. این باعث ایجاد نوعی ناراحتی و دلسردی در من شده بود که با صدای همکارم در موسسه به خود آمدم…

-آقای شریفی تلفن…!

-چند لحظه ای صبر کنید. کیه؟

-استاد.

-استاد؟

-بله استاد فرشچیان.

خشکم زد. انگار وجودم سرد و بی روح شد. همکارم به جهت سوپرایز کردن من با ایشان تماس گرفته بود. آیا باور می کردم؟ استاد فرشچیان پشت خط تلفن آماده صحبت با من بود؟ نمی توانستم راه بروم. آهسته آهسته به سمت گوشی تلفن رفتم. برداشتم و سلام کردم. و صدای زیبایی در آنسوی خط پاسخم را داد.شوق و شعف خاصی داشتم. آب دهانم را فرو بردم و از شوق عرض کردم برای من باعث بسی مباهات و افتخار است که هم اکنون در حال مکالمه با شما هستم  و تصور نداشتم روزی این سعادت را بیابم. با تواضع بسیار پاسخ می داد. کلامش وزین بود و گرم. از علاقه ام به ایشان گفتم و شور و اشتیاق افزون تری که به واسطه تعاریف همکارم در من ایجاد شده بود. باز هم به گرمی پاسخ داد و از لطف ایشان را مورد تفقد قرار داد. آرزو کردم روزی بتوانم حضورا ایشان را درک کنم. چند دقیقه ای مکالمه ادامه داشت. در آخر هم آرزو کردم که حضرت پروردگار وجود نازنین ایشان را برای هنر این مرز و بوم نگاه دارد و سایه اش را مستدام…

خداحافظی کردم و گوشی را گذاشتم. ناراحتی ام فراموش شده بود و می خندیدم…

دست نوشته ای برای یک دوست

برای دکتر حمید رضا محمدی

به واقع نوشتن برای دکتر کار سختی است. نه از این سان که با او دوستی نزدیک و صمیمانه ای دارم، بلکه از آن جهت که آمیزه ای است از انگیزه ها و سلیقه ها که گاه در نگاه اول در تعارض بسیار قرار می گیرند اما در باطن و حقیقت موضوع بسیار نیک و با اندیشه ای انعطاف پذیر آنها را در کنار هم قرار داده است.

از اینکه که بسیار ایده آل در جامعه حضور دارد و فعالانه در بطن اجتماع فعالیت می کند اما از سوی دیگر یک واکاوی عمیق از خویشتن پژوهی را سر لوحه زندگی قرار داده است. به نوعی می اندیشد و می خرامد و می کاود. به من می گوید مرا که می بیند زنده می شود و امید می گیرد. هر چند روح او را خالی از اغراق می دانم اما دست کم در مورد من اینگونه عمل می کند.

به هر حال…

دعوت به حضور در وب از سوی من برای ایشان به مدت ها پیش باز می گردد که دوستانه در ایام انتخابات به عنوان یک دوست مخالف حضور ایشان در عرصه انتخابات بودم.احساس می کردم جای ایشان بسیار در فضای  وب به جهت تشکیل یک فضای مجازی تحلیلی و هم اندیشی برای ایراد گفتمان های حوزه های متنوع شهری، فرهنگی، فرهنگ پژوهی، اقتصادی و… خالی است.  هر چند دکتر تمایل خوبی در این زمینه نشان می داد اما انگیزه و تنش اولیه برای این حضور فراهم نبود. به هر حال او این دعوت را اجابت نمود و خود عـهده دار پیش زمینه های این حضور شدم. با این تفاســیر می توانید ایشان در فضای مجازی خویش با نام “خاموش” ببینید…

من ز بسیاری گفتارم خموش
من ز شیرینی نشستم رو ترش

من چو لا گویم مراد الا بود
من چو لب گویم لب دریا بود

سنگ نگاره ها

سنگ نگاره ها به عنوان یکی از اولین رسانه های برقراری ارتباط میان جامعه بشری تا همین اواخر بسیار ناشناخته بودند. به نوعی می توان گفت در ایران تا حوالی سال ۱۳۷۶ منبعی مستند در میان دانش اطلاعاتی اساتید ایران وجود نداشت. در این سال بود که برای اولین بار استاد دکتر مرتضی فرهادی رساله خویش را تحت عنوان “موزه هایی در باد ” در باب سنگ نگاره های نویافته کمره(خمین)، منتشر ساخت. این اثر به عنوان کتاب سال  همان سالها نیز برگزیده شد. در سالهای بعد این موضوع توسط اساتید دیگری کنکاش و ادامه یافت که می توان به “سنگ نگاره های ارسباران“  استاد جلال الدین رفیع فر، و نیز به “موزه های سنگی و هنرهای صخره ای” پژوهشگر ارزنده، آقای محمد ناصری فرد اشاره کرد.حال سنگ نگاره ها در این مقطع زمانی به واسطه تلاش اساتید صاحب فن، علاقه و جذابیت برای جامعه و شهروندان و نیز پتانسیل سوژه ای برای رسانه ها توانسته است از مهجوریت گذشته به در آید و به عنوان میراثی کهن بر همگان آشکار شود.  شات زیر  با نقش نگاره “بز “از مجموعه سنگ نگاره های برجک کمره (خمین) در پاییز سال ۸۷ به همراهی دوست گرامی آقای ناصری فرد گرفته شده است که با نرم افزار های گرافیکی ویرایش شده است. از سوی دیگر در تلاش هستم تا مجموعه دانسته ها، تجربه ها و نیز آسیب شناسی رسانه ای سنگ نگاره ها را تحت مقاله ای مستقل منتشر کنم که البته چونان همیشه وقت می طلبد و زمان… .