Wordpress Themes

باغ موزه نادری

بنام خدا

امروز از سفر برگشتم. سفری خاطره انگیز که شیرینی اش مدت ها در کام من باقی خواهد ماند. بر خلاف بسیاری که مشهد را به عنوان مقصدی زیارتی برمیگزینند، من تلاش داشتم تا هم متبرک به فضای حرم رضوی باشم هم سری به تاریخ این دیار زده باشم. محل اسکان بسیار به باغ موزه نادری نزدیک بود. می خواستم این بار دقیق تر آنرا ببینم و حس غرور کنم. چه بگویم که دیوانه می شوم از معماری این فضا و معمار چیره دستش هوشنگ سیحون. خواستم از معماری فضا آنچه را درک کرده ام بنویسم و شما را در لذت آن شریک کنم، احساس شرم کردم از استاد سیحون. پیرمردی که هم اکنون با حدود یکصد سال سن در ونکوور کانادا زندگی می کند و خالق آثار بی نظیری همچون آرامگاه نادرشاه در مشهد، آرامگاه خیام و کمال الملک در نیشابور، آرامگاه فردوسی (طوس)، ساختمان مرکزی بانک سپه میدان توپخانه تهران، آرامگاه ابو علی سینا و بابا طاهر در همدان بوده است.

به راستی تلاش در معرفی معماران ایرانی که در معماری ایران موثر بوده اند ناقص خواهد ماند اگر چیزی راجع به هوشنگ سیحون ننویسیم. هوشنگ سیحون به حق نیمی از معماری و نقاشی دوره پهلوی است چون او در زمینه معماری و نقاشی در دوره پهلوی هم ساخته و هم پرداخته و هم تربیت کرده است. به راستی آسمان تاریخ فرهنگ و هنر ایران دگر همچون سیحون را بر تارک خود نخواهد دید. سیحونی که تک مضرابهای خوش معماری مدرن ایران را زده است. معماری مدرنی که با شکوه وبا رویایی وصف ناپذیر شروع شد ولی در ادامه راه از شکوه، جلال، حشمت و معرفت دور شد و …

خود وی در مورد بنای آرامگاه نادر می گوید:

ساختمان آرامگاه، شامل تالار مقبره ، دو موزه یکی برای برای جنگ افزار زمان نادر و یکی جهت اسلحه زمان ماقبل نادر و برج مرتفعی برای برپا کردن مجموعه مجسمه نادر سوار بر اسب قزل باش ها که اشاره به سپاهیان نادر است.
این ساختمان بر اساس دو شکل اصلی هندسی یعنی مربع و مثلث طراحی شده است و طرح راهنما مبنای آن را تشکیل می دهد که چهل و اندی سال پیش در مشهد و به کل از سنگ خارای مشهد با قطعات بزرگ ، اشاره به صلابت و عظمت نادر شاه ، به وجود آمده است.
تالار آرامگاه به شکل مربع از دو دیوار قرمز رنگ سنگی بسته و در قسمت ستون بندی باز تشکیل شده است که سنگ مزار نادر در گوشه این مربع در پناه دو دیوار جای دارد و به طرف بیرون نگاه می کند.

این زاویه و پناه و باز بودن تالار حالت صحنه جنگ و دفاع و حمله را تداعی می کند . رنگ قرمز دو دیوار به مفهوم جنگ است و برجستگی های با ابعاد متفاوت سنگی که از دیوار بیرون آمده اند ، نبردهای مختلف نادر را نشان می دهند. ستون های اطراف تالار از نقشه مربعهای قاعده و بالای ستون به ترتیبی که ۴۵ درجه نسبت به هم چرخش دارند طرح شده که در نتیجه هشت مثلث با چهار قاعده در بالا و چهار قاعده در پایین ، نشانه ای از کلاه نادر است.
شانزده عدد آنها به ارتفاع ۲۶/۲ متر و دوتای دیگر به ارتفاع متجاوز از ۴ متر یکپارچه از سنگ خارا تراشیده شده اند. در قسمت نمای ورودی طرف چپ یک بدنه موزه بزرگ و سمت راست پایه برج مانند مجسمه ها قرار دارد که یک قرنیز سنگی عظیم ضمن پوشش ورودی اصلی این دو را به هم وصل می کند.

برج پایه و مجموعه مجسمه با هم طراحی شده اند به ترتیبی که حالت دینامیک و حمله و یورش را مجسم می کند و قرنیز نامبرده از طرف برج مجسمه به طرف موزه حرکت صعودی دارد که همچنین به تبعیت مجموعه برج و مجسمه ها حالت دینامیک و جهشی جنگ را تداعی میکند.
ابتکار این قرنیز در این است که در پوشش مابین دو ستون تکنیک ساده شده و مدرن طاقهای رومی قدیم بکار رفته است. بدین معنی که آجر یا سنگ کلیدی یا تاج که بالای قوس تعبیه می شد و فشارهای طاق از اطراف آن به دو طرف یعنی پایه ها منتقل می شدند ، به یک قطعه سنگ مثلثی و بقیه به دو قطعه سنگ در طرفین آن خلاصه شده اند و طاق قوسی تبدیل به طاق مستقیم و تراز شده است.
پــــلان باغ نادری
مثلث های کلیدی تماما متساوی الاضلاع و بقیه نیز مثلث های قائم الزاویه هستند که در بالا به صورت مورب برش خورده اند. همین طرز کار عینا در داخل تالار آرامگاه نیز عمل شده است همچنین در نمای حدفاصل بین برج مجسمه و موزه کوچک. مجموعه بنا طوری ساخته شده که بخصوص در نمای اصلی برجستگی نباشد یعنی ابزار کاری ها و تراش همه سنگ ها از داخل باشد و این به معنای ایجاد قدرت تجسمی و تصویری بیشتر است. فقط در قسمت موزه کوچک سه ناودان عظیم سنگی از متن بیرون آمده اند که بیشتر جنبه زیبایی دارند.
بنا کلا روی سکویی که از کف زمین در حدود ۲ متر بالاتر است قرار گرفته است.
در نمای ورودی به طرف چپ نزدیک موزه بزرگ روی تراس یک حوضچه با سنگابه یکپارچه از خارا ساخته شده است.سنگابه از بالا شکل یک مثلث متساوی الاضلاع را دارد و از نماهای جانب شش مثلث بزرگ و کوچک یک در میان حجم آن را به وجود آورده اند.
پوشش بنا در کل از بتن مسلح نمایان انجام شده است. در تالار آرامگاه یک پوشش مربع شکل بزرگ با تراش های مثلثی از داخل و بیرون و مرتفع تر از قسمت های دیگر طوری ساخته شده که چهار مثلث بزرگ مشرف به ستونهای هشت گانه ی داخل تالار با نقش هندسی مخصوصی از سنگهای مرمر نازک یزد ، نور زرد رنگ ملایمی به داخل آرامگاه پخش می کند.

دربهای فلزی داخل برای موزه ها و فضای زیر برج و همچنین نرده های دورتادور باغ شکل تبرزین نادر را تداعی می کنند. برای طراحی باغ نیز اشکال مربع و مثلث استفاده شده ، آبریزها و حوضها و جویبارها همه بر پایه ی باغ ایرانی طراحی شده ، در یک گوشه ی باغ ، بناهای فرعی برای تالار اجتماع و کتابخانه و سرویس و گلخانه در نظر گرفته شده که در حالت هماهنگی با خود بنای آرامگاه می باشد. مجموعه مجسمه ها توسط آقای ابوالحسن صدیقی در رم ساخته و با برنز ریخته شده اند.

برای دیدن آخرین آثار این پیرمرد همیشه جوان به این آدرس سری بزنید…

فصلی جدید

بنام خدا

بروز کردن پس از یک ایام طولانی ۳۰ روزه سخت است. چه اینکه سوژه برای نوشتن بسیار باشد اما سرانگشتان توانایی حرکت بر روی صفحه کلید را نداشته باشد که مشکل چگونه گفتن است نه نداشتن گفته. هر چه این مدت تلاش کردم با بیانی خاص بگویم یا با پیش مقدمه ای یا با کلام متفاوتی یا… نشد. گویا چاره ای نیست. ساده می گویم…

“ازدواج کردم.”

این کلامی است که بسیاری شنیدن آن را از زبان من بعید می دانستند و می دانند.سیب سرخ ما از روزها و روزگاران گذشت و گذشت،غلتید و چرخ خورد تا به دامان سماء افتاد. از پس سالهای سال مجردی و تنهایی زیستن کم کم باید به دوره ای جدید از زندگی وارد شوم که چندان با آن آشنایی ندارم. اما شاید مهمترین رکن این قضیه همسری مهربان و نیکدل است که قدم او در زندگی ام توام با مهر فراوان بوده است. باشد که خدا این زندگی را مستدام بدارو و برکات خویش را بر ما فرو فرستد.

“الهی گیس و ریشتون مثل این پشمک ها سفید بشه …” این هم جمله ای است که پیرزن مهربانی از بستگان هنگامی که پشمک را پیش ما می گذارد، بر زبان می آورد. با شنیدن آن یکه خوردم. گویی دنیا دنیا حرف درونش نهفته است. تا ساعت ها به جمله و گوینده اش فکر می کردم. خوشا قدیمی ها و تفکرات ناب شان….

نمی شود از این ۳۰ روزه گفت و از بارانهایی عاشقانه در پاییزی طلایی نگفت. انگار باران رنگ تازه می دهد دنیا و مردمانش را. دوست داری راه بروی زیر باران عاشقانه ای که همشهری هایم آن را “نرمه وشن” می گویند. همه هراسان از خیس شدن به سمتی می دوند اما تو دوست داری بمانی تا خیس شوی که این لذتی است که تازه به تازه بدست نمی آید. درختان امتداد خیابان بلند، همانهایی که هر روز از پشت پنجره در طبقه سوم نگاهش می کنم زرد و طلایی شده اند. در دل می خندم به روزنامه ای که می گوید نرخ طلا چنین شده است و چنان. طلا این برگهایی است که عابران بی توجه زیر پای خود له می کنند.

………………………………………………………………………………

به دعوت حضرت علی ابن موسی الرضا با همسرم عازم سفری هستیم. برگردم کلی حرف تازه خواهم داشت…