Wordpress Themes

یک سال بدون مهدی…

امروز یکسال از هجران مهندس فرهیخته، مهدی ریحانی عزیز و همسر مهربانش دکتر نداسادات سجادی میگذرد. عصر امروز بر سر مزارش حاضر شدیم. گویی داغ تازه تازه بود. گریه و اشک هیچ کس را امان نمی داد. خنده هایش و مهربانی هایش هنوز در کنار همه حس می شد. به یاد می آوردم در آخرین دیدارمان در جلسه ای در شهرداری برای طراحی و ساخت گورستانی نو و جدید در خمین. مهدی طرح هایش را‌اورده بود و به شهردار نشان می داد. من هم به دقت به حرف هایش گوش می کردم گورستانی نو که بیشتر پارک بود تا گورستان. شهردار نیز نظراتی داد. با هم از شهرداری بیرون آمدیم. ساعتی بعد دردفتر من مشغول گپ و گفت بودیم. ساعتی بعد از هم جدا شدیم. و من چه می دانستم که آخرین دیدار ما رقم خورد…

بر سر مزار خدا می داند در دل آتشفشانی مادر او چه می گذشت و پدرش که سعی می کرد خودش را نگه دارد. و خواهرانش که ضجه می زدند. و دوستانی که سر به دیوار یا درختی گریه می کردند…

آفتاب داغی در انتهای تیرماه بود. اما دریغ از آفتابی که در میان خاک خفته بود…

برای یادبود او با همکاری دوستان هنرمندان مراسم یادبودی را در روز جمعه ۲۷ تیرماه از ساعت ۱۸ در سالن کوثر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ترتیب داده ایم. حضور شما موجب امتنان است. خانواده او نیز در مراسم حضور خواهند داشت. سعی کردم یک طرح گرافیکی زیبا برای یادبود او منتشر کنم. حاصل چنین شد…

سرآغاز رویشی سبز…

سلام

دوستان ! در این چند وقت رخوتی دامنگیر و گسترده میان دوستان در فضای پس از انتخابات و ناجوانمردی ها و حق کشی ها ایجاد شده بود. همه دوستان به نوعی سرخورده از فعالیت ها و آشتی مجدد با سیاست دوباره به همان کمای سابق فرو رفته بودند. این طبیعی است که هنگامی که این کنش ناصحیح از دولتمردان صورت پذیرد، واکنش سرخوردگی را در متن جامعه به دنبال داشته باشد. نمونه این دوستان بسیارند. اما تفاوت اساسی طیف روشنفکران و نخبگان با دیگران در آن است که از پس هر پژمردگی، رویشی سبز را آغاز می کنند و تلاش خود را برای به ثمر نشستن جامعه آرمانی از سر می گیرند.

دیشب گپ و گفت جالبی میان من و دوست خوبم، دکتر حمید رضا محمدی رد و بدل شد که ایشان لطف کرده و نظری بلند بالا را نگاشته بودند. انتشارش را خالی از لطف ندانستم…

هاشم عزیز سلام، شاید باورت نشه ولی دو سه شب پیش تونستم سری به سایت خاموش و دوستان خوبی چون شما بزنم .از اینکه مثل همیشه انرژیک و سرحالی بهت تبریک میگم .از اینم که پیجور خاموش وخاموش نویس هستی یه جورایی خوشحالم و یه جورایی شرمنده. بالاخره انتخاب این نام شاید خیلی هم بی حکمت نبود.بگذریم.نوشته های رادیویی شما را خوندم .خوب بود(لابلاش هم یه حرفهایی زدی). کاری به حواشیش ندارم ولی منم رادیو را خیلی بیشتر از تلوزیون دوست داشتم و دارم. من تمام شبهای دوره دانشجوئی را با رادیو تو رختخواب میرفتم .با “راه شب “:
شب و سکوت و صدای دل انگیز لاله ها.
و لاله های سرخ عاشقان راه دوست که امتداد شب را در آسمان پر از ستاره میشکند.
شب و صدای سوز مناجات در امتداد نیمه شب تا دل سحر.
ظهر شفق سپیده و صبح . راه شب …………
و موسیقی بیاد ماندی و آرامبخشی که با صدای گرم گوینده این متن معجزه میکرد .شاید یه دلیلش این باشه که رادیو (البته منظورم بیشتر برنامه های فرهنگی و اجتماعی است)در مقایسه با تلوزیون از بی رنگی بیشتری برخورداره و به همین دلیل خوراک بهداشتی تری برای هاضمه ذهنی انسان است .همیشه حرکت از کثرت به سمت وحدت برای انسان دلپذیر تر و شادی آور تر است و چون در رادیو تنها صداست که میشنوی در نتیجه تمرکز بهتر و درک عمیق تری خواهی داشت . در حالی که در تلوزیون غیر از صدا که ماهیتا فیزیک محض هم نیست شما نه با بی رنگی که با تنوعی از رنگها که ماهیتا فیزیکی هم هستند مواجه هستید .این یعنی گرفتن قدرت تمرکز شما و درک سطحی تر.درست به همین دلیل خیلی ها از جمله خود من کتاب خوندن را به فیلم دیدن ترجیح میدند.چون ذهن شما در خوندن کتاب این فرصت را داره تا آنچنان که خودش میخواهد فضاو شخصیت آدم های قصه را شکل بده و بسازه ولی شما در دیدن یک فیلم چنین امکانی را ندارید.و ذهن مجبوره به جای دریافت دست اول و بکر، از نوشخوار ذهنی آدمهای زیادی مثل تهیه کننده و کارگردان وگریمور و طراح صحنه تغذیه بکنه که طبیعی ایست خیلی باب میل سیستم گوارشی ذهن(درست مثل سیتم گوارش معده و روده) نباشه.هاشم عزیز حالا که به اینجا رسید خوبه اینم بگم که همه معجزه عشق در یک دل کردن دل انسان است. روی از هر چه غیر معشوق برگرفتن و بجای فکر کردن همزمان به انبوهی ازمطالبات رنگ و لعاب دار، تنها به معشوق اندیشیدن و تنها از او حظ بردن. خوشا به حال آنانی که در زندگی عاشقند و و هزاران بار خوشا به حال آنانی که معشوقشان خدایشان است.
هاشم جان انگار پر حرفی کردم .ببخشید .اینم جبران روزهای سکوت و خاموشی خاموش.

……………………………………………………………………………………………………………

وطن! وطن!
نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب وار
که زیر آسمان دیگری غنوده ام
همیشه با تو بوده ام

اگر که حال پرسی ام
تو نیک می شناسی ام
من از درون قصه ها و غصه ها برآمدم،
حکایت هزار شاه با گدا
حدبث عشق ناتمام آن شبان
به دختر سیاه چشم کدخدا
ز پشت دود کشت های سوخته
درون کومه های سیاه
ز پیش شعله های کوره ها و کارگاه
تنم ز رنج، عطر و بو گرفته است
رخم به سیلی زمانه خو گرفته است
اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام
چه غمگنانه سال ها
که بال ها
زدم به روی بحر بی کناره ات
که در خروش آمدی
به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج های تو
که یاد باد اوج های تو

در آن میان که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب
دل ربودشان به گودهای هول
بسی صدف گشوده ام
گهر ز کام مرگ در ربوده ام
بدان امید تا که تو
دهان و دست را رها کنی
دری ز عشق
بر بهشت این زمین دل فسرده واکنی
به بند مانده ام
شکنجه دیده ام
سپیده هر سپیده جان سپرده ام
هزار تهمت و دروغ و ناروا شنوده ام
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
نه جامه، جان پاک انقلاب را ستوده ام
کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام
و یا ز پا فتاده ام
برای تو، به راه تو شکسته ام
اگر میان سنگ های آسیا
چو دانه های سوده ام
ولی هنوز گندمم
غذا و قوت مردمم
همانم آن یگانه ای که بودم ام

سپاه عشق در پی است
شرار و شور کار ساز با وی است
دریچه های قلب باز کن
سرود شب شکاف آن
ز چار سوی این جهان
کنون به گوش می رسد
من این سرود ناشنیده را
به خون خود سروده ام
نبود و بود برزگر را چه باک
اگر برآید از زمین
هر آنچ او به سالیان
فشانده یا نشانده است
وطن! وطن!
تو سبز جاودان بمان که من
پرنده ای مهاجرم
که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده ام

شعر : سیاوش کسرایی
آواز : همایون شجریان
آهنگ : سعید فرجپوری
گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۷

من رادیویی ام . بخش دوم…

سلام دوستان

تلاش کردم مابین بخش اول بحث گذشته و بخش دوم آن چندان فاصله نیافتد. بسیاری از نقدهایی که در بخش گذشته به تلوزیون وارد می دانستم، به نظرم ارتباط مستقیم با دولتی بودن این رسانه دارد. طبیعتا استقلال یک رسانه هنگامی که زیر مجموعه ای از حاکمیت قرار گیرد چندان معنایی ندارد. حاکمیت ها همواره بنا به مجموعه ابزارها و رسانه های تحت کنترل تلاش می کنند ایده و نوع نگرش خود را به جامعه القا کنند. در این زمان آن سخنی صحیح است که به مذاق حاکمیت خوش آید. یعنی معیار سنجش هر موضوع و اندیشه سلیقه حاکمیت است. نمونه این موضوع را در جریانات اخیر بسیار در تلوزیون دیده ایم. حتما تصاویر مربوط به کتک خوردن ساده یک مرد میانسال توسط عده ای را در تلوزیون دیده اید. من از این حرکت دفاع نمی کنم. اما حتی یک صحنه از کتک خوردن شهروندان توسط پلیس ضد شورش، نیروی انتظامی پخش نشد و همه آنها را مشتی اراذل و اوباش نامید. از آنهایی که خود در خیابانها شاهد این ماجراها بوده اند بپرسید و یا سری به رسانه های آزاد بزنید تا درک موضوع ساده تر شود. طبیعی است که در اینجا دیگر مفهومی به نام استقلال و جریان آزاد اطلاع رسانی مفهومی ندارد.

صدا و سیما به شدت از تضارب آرا بیزار است. بر همین اساس تلاش او و حاکمیت بر ممنوعیت شبکه های متنوع ماهواره ای است تا همواره به جز یک صدا چیز دیگری شنیده نشود. یک توهم شایع جهان دشمن پنداری همواره تلاش دارد بگوید آنچه ما می گوییم درست است و دیگران چون مخالف نظر ما هستند، دشمن اند. بر همین اساس سالهاست همه دنیا را دشمن می پنداریم که می خواهند عزت و ملیت ما را به یغما ببرند…

“رسانه ملی” عنوانی است که چند سالی است که صدا و سیما برای خود برگزیده است.عنوان “ملی”عنوانی است که در کمتر مجموعه، نهاد، سازمان و …در جمهوری اسلامی ایران دیده می شود. علت اصلی آن هم یک سلیقه کج و غیر منطقی است که ملیت و اسلامیت را روبروی هم قرار می دهد. با این اندیشه هر آنچه که عنوان ملیت داشته باشد، از اسلامیت به دور است و بالعکس/ مجلس شورای ملی را به یاد بیاورید که پس از انقلاب به مجلس شورای اسلامی تغیر نام یافت. علت انتخاب این نام، همانطور که مشخص است نسبت دادن صدا و سیما به عموم مردم و نه یک قشر خاص، ملیت و دولتی بودن آن است. اما آیا شما ارتباطی با این عنوان و ملیت ایرانی می یابید؟ آیا شما باور دارید صدا و سیما همه مردم و شهروندان را با هر گرایش و سلقه به یک چشم نگاه می کند؟ متاسفانه پاسخ من منفی است.

نقد دیگر به تلوزیون بی احترامی و هتک حرمت ساحت هنرمندان و اساتید است. صدا و سیما از یک سو تلاش می کند با تولیت همایش سالیانه چهره های ماندگار خود را دوستدار حوزه علم و ادب و هنر نشان دهد اما از سوی دیگر دهن کجی های بی ادبانه او به هنرمندان آشکار است. نمونه آن را حتما سالهاست که شنیده اید. حضرت استاد محمدرضا شجریان سالهاست به نامه، مصاحبه، گفتگو و… از صدا و سیما می خواهد که از پخش آثار شخصی اش که صدا و سیما در تولید آن هیچ نقشی نداشته است خودداری کند. این موضوع از حوالی سال ۷۴ و زمان مدیریت دکتر علی لاریجانی تا به اکنون که بار دیگر ایشان نامه ای به آقای عزت الله ضرغامی نگاشته اند ادامه دارد. اما همچنان وقاحت ادامه دارد و همچنان آثار استاد روی تصاویر دلخواه گذاشته می شود و نوع اندیشه ای دلخواه را به خورد مخاطب می دهد. وقاحت صدا و سیما کار را بدانجا رسانیده است که روزنامه کیهان که از بیت امال تغذیه می شود استاد را مهره استعمار خطاب می کند…!!! و وزیر محترم ارشاد خطاب به استاد می گوید فکر می کند چه کسی هست که این سخنان را می گوید؟!!؟

همه این موضوعات را بیان کردم این سوال پیش می آید خوب آیا رادیو از این موارد مبری و مستثنی است؟ آیا طرح این موارد دفاعی برای رادیو محسوب می شود؟ خوب البته پاسخ این سوال برای رادیو های ایران منفی است. بیشتر نقدهای مطرح شده در بخش دوم در ارتباط با آن نیز صادق اند. اما آنچه باعث شده این رادیو همچنان برای من جذاب بماند شنیدن شبکه هایی است که به طور کل از سیاست و سیاستگذاری هدف دار مبرا است. در این چند وقت تلاش کرده ام تا حد امکان به رادیو جوان، فرهنگ و پیام نزدیک شوم که حداقل نقد کمتری به آن وارد است.

در این نگاشته تلاش کردم انتقادتم به سمت فضای پس از انتخابات منحرف نشود که متاسفانه خیلی موفق نبودم.و آخر اینکه امروز در همشهری خواندم که مهدی آذر یزدی به دیار باقی شتافت. نمی دانم او را می شناسید یا نه اما کودکی من به کتابی از او با نام زیبای “قصه های خوب برای بچه های خوب” گذشت. یادش بخیر و خدایش بیامرزاد….

من رادیویی ام …

سلام

یادم می آید مدت هاست دوستان به مزاح این جمله را از من شنیده اند که دو افتخار بزرگ در زندگی داشته ام. اول آنکه خدا را شکر به هیچ بانکی بدهکار نیستم و هیچ دفترچه قسطی ندارم. دوستان هم که معمولا به اندازه دو جوال (با تعبیر خودمانی اش بخوانید) از این دسته دفترچه های قشنگ داشتند به خنده تعارف میزدند که … حالا بیا… ناراحت نباش. از این ها چندتاش رو میدهیم به تو.

به هر حال چند روزی است که افتخار را از کف داده ام و به یکی از موسسات مالی نه چندان محترم بدهکار گردیده ام. خواستم بگم بابا تموم شد به خدا. کوزه گر هم تو کوزه افتاد. وقتی داشتم کارهای اداری وامم رو می کردم جریان این داستان رو برای مسوول اعتبارات تعریف کردم. بنده خدا شروع کرد به خندیدن.  باورش نمی شد کسی این رو افتخار محسوب کنه.

و دوم آنکه بیشتر رادیویی ام و تلوزیون نگاه نمی کنم. خوب… اصل موضوع نوشتار را خواستم به تحلیل تفاوت های فضایی رادیو و تلوزیون بر اساس آنچه من از دوران زندگی تنهایی مجردی درک کرده ام بگذارم که به یاد این موضوع که گفتم افتادم.

اصل تحلیل:

زندگی کردن چند ساله من به صورت تنهایی مرا با بسیاری از تجربیات آمیخته است. هر چند سهل الوصول بودن رادیو و فراگیری آن در همه جا و نیز گستردگی آن در اتومبیل ها و سیستم حمل نقل و تنوع شبکه های رادیویی از بدیهی ترین تفاوت ها محسوب می شود اما من به دنبال آن نیستم تا آنرا در زمره اصلی ترین تفاوت ها بشمارم.

اول تفاوت کلیدی آنکه شاید شما نیز دیده باشید به صورت کلی هنرمندان، فرهیختگان و افراد برجسته حوزه های فرهنگی با تلوزیون میانه خوبی ندارند و به احوالات شخصی شان وارد شوید آنها را از تلوزیون دور خواهید یافت. به صورت بالعکس در این گروه تمایل بسیار بیشتری به رسانه رادیو وجود دارد. احساس می کنم این موضوع علاوه بر تداعی یک حس نوستالژیک نزد آنان به تهی بودن تلوزیون از خوراک ایده آل این گروه باز می گردد. گرایش تلوزیون به تهیه برنامه هایی برای توده مردم و طبیعتا تمایل به پوپولیست از عمده ترین دلایلی است که این قشر را از تلوزیون فراری داده است. هرچند برنامه دو قدم مانده به صبح شبکه ۴ در ساعت پایانی شب کمی از این نقد کاسته است.

دوم تفاوت آن است که تلوزیون رسانه ای است که مخاطبان بیشتر به صورت گروهی و جمعی به تماشای آن می پردازند اما مخاطبان رادیو بیشتر فردی اند که در خلوت تنهایی شان از آن بهره میگیرند. این یکی از اصلی ترین دلایل گرایش من به رادیوست…

سوم تفاوت عدم صداقت تلوزیون در انعکاس اخبار و رخدادهای ایران و جهان است. تلوزیون آنگونه که خود می پسندد جریان اطلاع رسانی را هدایت می کند. به واقع در این مسیر تلوزیون هم رسانه انعکاس دهنده است و هم جهت دهنده آن است. به طور مثال به قول یکی از دوستان در جریان مذاکرات صلح خاورمیانه میان اعراب، فلسطینیان و اسراییل همیشه تلوزیون عبارت “مذاکرات به اصطلاح صلح” را به کار می برد. مثال دیگر انعکاس حقایق در حوادث پس از انتخابات است که آنگونه که خود خواست مطالب را منعکس کرد. شما هیچ یک از بیانیه های صادر شده توسط نامزدهای معترض به انتخابات را در تلوزیون ندیدید و نشنیدید این در حالی است که عمده ترین وظیفه رسانه اطلاع رسانی است.می پذیرم هر چند این ضعف و بی عدالتی بزرگ علاوه بر تلوزیون در رادیو نیز وجود داشته و باعث گرایش مخاطبان به رادیو نیز نشده است و سبد مخاطبان رسانه های فرامرزی را بهبود بخشیده است.

چهارم تفاوت به نقص اساسی در تفکر و اندیشه مدیران تلوزیون بازمی گردد. آنان به جای آنکه به بالندگی اندیشه به عنوان محصول برنامه های تلوزیونی خود توجه کنند بیشتر به فکر پر کردن زمان و گذران ایام با سرگرم کردن مردم با هر شیوه ممکن اند. همانطور که گفتم این موضوع از مهمترین عوامل گریز مخاطب خاص از تلوزیون است. از سوی دیگر به تفکرات و رفتارهای افراطی در آنها باز میگردد. به عنوان مثال یک اندیشه کوته در نزد مدیران تلوزیون، آنها را از تمرکز بر تاریخ و تمدن ایرانی و روح پاک نهفته در اساطیر وطن باز داشته است تا آنجایی که هیچ یک از کودکان ما داریوش، کوروش، آرش، اسفندیار را نمی شناسد اما مرحبا بر تلوزیون که خوب همه را با هانیکو، اوشین، یانگوم، جومونگ و …. آشنا کرده است. گویی سریال های شرق آسیا چنان بر مردمان ما مستولی شده که کمی مانده به آغاز آن یکباره خیابان ها را خلوت می کنند تا سعادت دیدن جومونگ را از دست ندهند… چه اینکه تلوزیون این سریال را چند بار در هفته پخش می کند و با تکرار دوباره هرکدام. این موضوع در سریال های ملی و مذهبی نیز صادق است. سالهاست که افتخار آنرا داشته ایم که سیره  و زندگی اهل بیت به تصویر کشیده شود مانند تسریال امام علی، تنهاترین سردار(زندگی امام حسن)، ولایت عشق (زندگی امام رضا) و … . اما دریغ که در کنار این آثار مذهبی هیچ فعالیتی بر موضوعات ملی و ایرانی نشده است. این در حالی است که هجمه فرهنگی بیگانه اصل ملیت را بیشتر نشانه رفته است تا مذهب. ساخت فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ را از سوی هالیوود به یاد می آورید؟ همان فیلمی که چند تن اندک از یونانیان سپاه عظیم هخامنشیان را شکست داد…

پنجم تفاوت به اصالت بیشتر رادیو بازمیگردد. گویی هویت دیرینه تر رادیو نسبت به تلوزیون باعث جذب مخاطبانی معتقد به این موضوع برای آن گشته است. این موضع فقط به اهل فرهنگ و ادب و فرهیختگان اختصاص ندارد. بسیاری از عوام و توده نیز دانسته یا نادانسته این چنین اند.

در این سالها و به هنگام خواب و در تنهایی خود و رادیو بسیار به این موضوع اندیشیده ام اما ذهن من در ساعت ۴ بامداد مجال بازخوانی بیش از این را به من نمی دهد. تلاش میکنم در یک پست دیگر موضوع را ادامه دهم.

تلوزیون را رها کنید. رادیویی باشید…

سید هاشم شریفی

تیرماه ۸۸

سید محمد خاتمی ۱۰ تیر ۸۸

اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته است
اعتراض مردم سرکوب شده، کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام زده می شود؟!

سید محمد خاتمی در دیدار با خانواده های دستگیر شدگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: علاقمند بودم امروز می توانستم همه خانواده هایی که در سراسر کشور عزیزانشان در بند هستند و هیچ فریادرسی ندارند را از نزدیک در یک جمع ببینم و ضمن تشکر از نجابت و صبوری آنها و تلاشهای عزیزانشان که به طور قطع در جهت آرمانهای انقلاب و ارزش های تحریف نشده نظام بوده به یکایک آنها عرض ادب و احترام کنم و مراتب همدلی خود را با آنها ابزار کنم. همانطور که وظیفه داشتم با خانواده هایی که عزیزانشان در جریان اعتراضات آرام مردمی بی رحمانه به شهادت رسیدند و حتی از برگزاری مجلس بزرگداشت هم محروم شدند دیدار کنم و حضورا تسلیت بگویم. تعداد این عزیزان کم نیست، این را آمارهای رسمی و غیررسمی می گویند.
نظام جمهوری اسلامی باید حتی نسبت به ریختن یک قطره خون هم حساس باشد و با دوراندیشی و احساس مسؤولیت به مسأله رسیدگی کند، نه اینکه با ایجاد فضای تبلیغاتی مسموم حرکت آرام و هوشمندانه مردم را اغتشاشی که توسط چند نفر از بیرون نظام هدایت می شود بخواند. این توهین به شعور و بلوغ سیاسی مردمی است که با رأی خود برای تغییر ساز و کارهای غلط به عرصه آمدند، نه برای تغییر نظام و اعتراضشان هم به این بود که سرنوشت رأیشان چه شده است؟
تلاش ما در تمام این مدت دعوت مردم به حضور در صحنه انتخابات بود و احساسمان این بود که ما هم جزئی از نظامیم؛ البته با تعریفی که از نظام داشتیم و هنوز هم اعتقاد داریم هر خودسری نباید به نام نظام انجام شود.
تعریف ما از نظام جمهوری اسلامی نظامی است که مردم در آن محور و مدارند و بزرگترین سرمایه آن اعتماد مردم است و وظیفه خطیر حاکمیت صیانت از آراء‌ مردم است.
در سفرهای مختلفی که در جریان انتخابات داشتم مردم از من می پرسیدند تضمین شما برای صیانت از آراء ما چیست؟
بخش قابل توجهی از مردم به دعوت ما به صحنه آمدند اما با این نتیجه و این برخوردها مطمئن باشید دیگر نه ما می توانیم با اطمینان کسی را به حضور در صحنه دعوت کنیم و نه دیگر کسی حرف ما را خواهد پذیرفت.
اگرچه من هم مانند شما نگران عزیزانی که دستگیر شده اند هستم و از مرگ تعداد زیادی از هموطنانمان داغدار، اما نگرانی اصلی همه ما از میان رفتن اعتماد مردم به عنوان بزرگترین پشتوانه و سرمایه نظام است.
پیشنهاد مشخص ما برای برون رفت از این وضعیت تشکیل یک هیأت کاملا بی طرف برای بررسی تمامی جوانب این انتخابات بود تا پس از بررسی دقیق و موشکافانه اگر به تخلفی پی برد نظام با شجاعت به آن اعتراف کند و اگر مسأله ای در میان نبود با استدلال منطقی اذهان مردم اقناع شود.
فلسفه انتخابات با همه هزینه هایش این است که نماینده مردم بر مسند امور گماشته شود، اما زمانی که ذهن جامعه از نتایج انتخابات اقناع نشده است فلسفه اصلی انتخابات زیر سؤال خواهد رفت و نظام شکست خواهد خورد.
متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی مهری و کم لطفی قرار گیرید.
کسانی که لب به اعتراض گشودند دلسوز ایران بودند، دلسوز نظام بودند. خیرخواهان هم متفق بودند که برای داوری درباره انتخابات به مرجعی که بی طرف نیست اکتفا نکنید.
تشکلهای رسمی و ریشه دار انقلاب از وزارت کشور برای برگزاری تجمعی قانونی در اعتراض به نتایج انتخابات درخواست مجوز کردند. اما عدم صدور مجوز از یک سو و بستن تمام راههای ارتباطی خیرخواهان و بزرگان با مردم باعث شد آن حضور میلیونی که از حیث جمعیت از بزرگترین راهپیمایی های انقلاب چیزی کم نداشت اتفاق بیافتد، در کمال آرامش، بدون شعار و تنها با این پیام که سرنوشت رأی ما چه شد؟
و پاسخ حکومت به این حرکت بزرگ مردمی چه بود؟! ریختن خون مردم، امنیتی کردن فضای جامعه و اتهام زنی به خیرخواهان نظام.
واقعا جای تعجب دارد که موسوی عزیز که از سرمایه های نظام است و در ایمان و تدین و پایبندی او به راه امام شکی نیست، امروز با ایجاد فضایی کاملا یک طرفه و با بستن تمامی راههای قانونی ارتباطی بر روی جامعه و در فضای تبلیغاتی مسموم صدا و سیما و روزنامه های دولتی که از طریق آن ها فقط سم در جامعه پراکنده می شود با انواع اتهامات بی اساس آماج حمله قرار گرفته است! مگر ایران چند نفر مانند مهندس موسوی و آقای کروبی دارد؟
امکانات مخابراتی، اینترنت و مطبوعات را به شدت محدود کرده اند و در فضایی کاملا بسته و امنیتی که هر روز دهها نفر در کمال بی خبری دستگیر می شوند رسانه به اصطلاح ملی بارها و بارها صحنه های خاصی را نشان می دهد تا از آن برای تحریک احساسات بخشی از جامعه بهره برداری کند و آنگاه انگشت اتهام را به سوی مردم نشانه می گیرند که چرا برای دریافت اخبار و اطلاعات به منابع دیگر رجوع کرده اند!
میلیون ها نفر از مردمی که صدا و سیما مرتب از حماسه آنان دم می زند به نشانه اعتراض و در حالی که تمام راههای قانونی به روی آنها بسته شده به صحنه آمده اند، دهها نفر کشته شده اند و صدها نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند! کجاست صدا و سیما که این ها را به جامعه نشان دهد؟ مسلم است که در این فضا افراد معدودی هم سوء استفاده خواهند کرد، اما نه زن و مرد و پیر و جوانی که برای نشان دادن اعتراض خود با سکوت به خیابان آمده اند.
من با تمام احترام و علاقه ای که به آیت الله شاهرودی دارم به صراحت می گویم آنچه امروز شاهد آن هستیم خلاف بند بند بخشنامه ای است که خود شما تحت عنوان حقوق شهروندی صادر کردید و مجلس ششم آن را به عنوان قانون تصویب کرد. وظیفه قانونی و شرعی شما بود که به عنوان رئیس قوه قضائیه از ابتدای بروز این حوادث با جدیت اعمال مسؤولیت می کردید و در مورد نحوه بازداشتها، اختیار وکیل، شرایط زندانیان و بازجوییها قانون شکنان خشونت گرا را موظف به رعایت قانون و شرع می فرمودید. اگرچه تشکیل هیأتی برای رسیدگی به این موضوع پس از یک هفته جای امیدواری است ولی اعمال مسؤولیت شما یعنی آزادی این جمع کثیر، رسیدگی به تمام افتراهایی که به شخصیتها و سرمایه های نظام زده شده،‌ توهین هایی که به مردم شده.
من هرگز چه در زمان مسؤولیتم و چه حالا از عمل مجرمانه دفاع نکرده ام، ولی شما مسؤولید به حکم وظیفه پیگیری کنید تا این نگرانی رفع شود.
مگر هرکس می تواند به هر صورت خواست مردم را بازداشت کند، بعد آنها را بازجویی کند و بدون اینکه کسی اطلاع از نحوه برخوردها و فشارهای وارده به آنها داشته باشد تواب سازی و اعتراف گیری کند و پیش از اینکه در دادگاهی صالح این اعترافات بی اساس و بی ارزش به قضاوت گذاشته شود آنها را در سطح جامعه منتشر کند و دستگاه قضایی اظهار بی اطلاعی کند؟!
اگر اینچنین است تکلیف بر همه ما روشن است.
اگر معتقدید جرمی واقع شده مکلفید به صراحت قانون متهم را با رعایت تمام حقوق شهروندی و با ارائه حکم قضایی که دال بر طرح شکایت حقیقی یا حقوقی از وی باشد بازداشت کنید، به او حق انتخاب وکیل بدهید، و آنچه قانون اساسی به عنوان حقوق یک شهروند برشمرده برای او فراهم آورید و در دادگاهی صالح به جرمی که ادعا شده رسیدگی کنید، نه اینکه به این شکل فله ای علاقمندان به نظام و ایران توسط عده ای که هیچ کس مسؤولیت کارشان را به عهده نمی گیرد دستگیر شده، تحت فشار قرار گیرند و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور رسما اظهار بی اطلاعی کند؟
دلسوزان نظام از هر دو جناح در مورد نتایج اعلام شده انتخابات یک صدا گفتند اعتراض مردم باید مورد توجه قرار گیرد و با اکتفا به قضاوت مرجعی که بی طرفی اش با جانبداری چند تن از اعضاء سرشناس آن از یک طرف این ماجرا به کلی زیر سؤال رفته جامعه اقناع نخواهد شد و نشد و مرحمی بر این زخم نخواهد گذاشت و نگذاشت.
حالا همه از فضای آرام سخن می گویند.
فضا چگونه باید آرام شود؟ با ادامه این دستگیریها، با امنیتی کردن بیشتر فضا؟! آشتی ملی به این ترتیب؟!
واقعیت این است که جامعه از نتیجه ای که اعلام شده اقناع نشده است.
اگر خواهان آرامش در جامعه ایم، باید مسببین این خشونتها و دستگیریهای غیرقانونی به سرعت شناسایی و به مردم و مراجع قضایی معرفی شوند و این فضای زشت امنیتی برداشته شود.
بعد در آرامش همه چیز را بسنجیم و ببینیم که چه کسانی شرایط برد برد را برای نظام به باخت باخت تبدیل کردند.
در فضایی که خشونت حاکم شد عقل رخت بر می بندد و مسبب تمام این خساراتی که متوجه ایران و جمهوری اسلامی شد بانیان این خشونت هستند.
آنانکه اعتراض مردم را سرکوب می کنند بزرگترین پشتوانه نظام را از بین برده، فرصت را برای سوء استفاده بیگانگان و مغرضان فراهم می کنند، نه کسانی که مردم را به صحنه فراخوانده و خواهان رسیدگی به اعتراض مردم در فضایی بی طرف و مورد اعتماد جامعه هستند.
کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و با به کار بردن الفاظی سخیف و عجیب احساسات بخشی از جامعه را تحریک کرده اند و بزرگترین تهمت ها و اهانت ها را به چهره هایی که هر یک سرمایه نظام هستند روا داشته اند مجرم اند، نه عزیزان شما که جرمشان دفاع از حق مردم برای تعیین سرنوشت خود بوده و از آراء مردم دفاع کرده اند.
در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند، با اعمال روشهای غیرقانونی و غیرشرعی دستگیر می شوند و هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و شاهد رفتارهای زشتی هستیم که سالها پیش ریشه آن لااقل در وزارت اطلاعات کنده شد و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام می زنیم؟!
این حرفهای بی اساس یعنی چه؟ براندازی و انقلاب رنگی یعنی چه؟
اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند، با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته.
با وضعی که ایجاد شده اگر اعتماد عمومی به جامعه بازنگردد هیچ کس دیگر دعوتی از سوی خیرخواهان برای حضور در صحنه را نخواهد پذیرفت. حتی اگر فقط ده درصد از جامعه به حاکمیت بی اعتماد شده باشد فاجعه است، در حالی که هر نگاه واقع بینی می بیند که دامنه بی اعتمادی بسیار گسترده تر است.
فضای آرام زمانی ایجاد می شود که اعتماد مردم جلب شود و بدانند بر سر آرائشان چه آمده، ضاربین و قاتلین مردم بی گناه شناسایی و محاکمه شوند و خسارت های مادی و معنوی جبران شود.
همه شما را که مؤمن، معتقد و دلسوز ایران و جمهوری اسلامی هستید به صبر دعوت می کنم.
هیچ کار درستی به نتیجه نمی رسد مگر با صبر و تحمل. به خدا توکل کنید و با تمام توان از مسیرهای قانونی حق مسلم خود را مطالبه نمایید.
مطمئن باشید من هم همانطور که تا به حال اقداماتی کرده ام باز هم از هیچ کوششی فروگذار نخواهم کرد و امیدوارم مجموعه نیروهای نظام با تدبیر و دلسوزی و عقلانیت این اعتمادسازی را جدی بگیرند و امیدوارم آیت الله شاهرودی در ماههای آخر مسؤولیتشان در قوه قضائیه با اعمال مسؤولیت سریع و قاطع زمینه آزادی عزیزانتان و جلوگیری از ادامه این خشونت ها را فراهم آورده و باقیات الصالحاتی برای خود به جای گذارند.
نباید تصور کرد که با سرکوب اعتراضات مردم اقناع می شوند، اعتراضی که سرکوب شود ادامه خواهد یافت اگرچه ممکن است شکل آن تغییر یابد. ابراز نظر و اعتراض حق مردم است و حکومت موظف است آن را پاس دارد.
در آغاز این دیدار خانواده دستگیرشدگان که اکثرا فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلا هستند پس از شرح چگونگی و زمان دستگیری آنها، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نگهداری عزیزانشان و با اعلام بی خبری کامل از شرایط روحی و جسمی آنها که تنها با یک تماس تلفنی کوتاه حیات خود را اعلام کرده اند خواستار آزادی هرچه سریعتر عزیزانشان شدند که با تلاش و کوشش شبانه روزی و تشویق مردم برای حضور در صحنه انتخابات، حماسه ای بزرگ را در تاریخ آفریدند و اینک در کمال ناباوری به عنوان عوامل بیگانه تحت فشار قرار گرفته اند تا در نمایشهای تبلیغاتی به گناه های ناکرده اعتراف کنند و پاسخ مسؤولان دستگاه قضایی به دادخواهی به حق آنها تنها اظهار بی اطلاعی و بعضا جملاتی است که با نوعی تحقیر شکننده همراه است.
خانواده های فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلای دستگیر شده، ضمن محفوظ دانستن حق اعتراض خود به آنچه امروز شاهد آن هستند، از ایجاد شکافی عمیق میان راه و اندیشه های حضرت امام و مسیری که جمهوری اسلامی در صورت ادامه این روند در آن قرار می گیرد ابراز نگرانی جدی نموده، خواستار ورود خیرخواهان و عقلای جامعه و به ویژه یاران و نزدیکان حضرت امام به صحنه و جلوگیری از بروز انحرافی شدند که می تواند انقلاب و اسلام را با خطرات جدی روبرو کند.

روزهای بی سو‍ژه…

بنام خدا

امروز دوستی تلفنی تذکر داد ۱۰ روز است وبم بروز نشده است. هر چند که بسیار مایلم به جهت احترام به دوستان و بینندگان وب شخصی ام به صورت مستمر و مداوم آنرا بروز کنم اما این فقط احوال من نیست. بسیاری دیگر دوستان نزدیک هم در فضای سرخوردگی پس از انتخابات همچنان در سکوت و در روزمرگی روزگار می گذرانند.

حرف خاصی را هم این روزها ندارم بزنم. اما تلاش می کنم به شرایط اولیه ام برگردم. دو سفر تفریحی آذربایجان در تیر ماه و گیلان در مردادماه برنامه ریزی کرده ام که اولی با خانواده و دومی با دوستان است که ان شالله خدا قسمت ما خواهد کرد…

در کوران پروژه های کاری اکنون بر روی چند موضوع در حال کار هستم که عمده ترین های آن پروژه جامع بانک اطلاعات شهری خمین با نام کتاب شهر و نیز نقشه شهری خمین است که انشالله شرح آن را به تفصیل تشریح خواهم کرد.

هم اکنون هم که در حال تایپ این عریضه هستم اخبار شامگاهی اعلام کرد انتخابات مورد تایید شورای نگهبان قرار گرفت. خب… مبارک دوستان باشد. آتش همیشه زیر خاکستر نخواهد ماند. تاریخ در مورد ما قضاوت خواهد کرد… هر چند که ما خس و خاشاک ها سکوت کرده باشیم…