Wordpress Themes

رنگ بهار

بنام خدا و سلام

در بهار عجیب تحت اتمسفر فضا قرار می گیرم. گویی دنیا در بهار رنگ دیگری به خود می گیرد و هر آنچه که ببینی در آن نشانه است. گل و گیاه و علف و … همه نشانه اند. برای آنکه بار دیگر متولد شویم و رخت نو بپوشیم… . ای کاش بیدار می شدیم… .

شات زیر را در فضایی از طبیعت خمین در روستای نصر آباد در طبیعت کندل خینی گرفتم. دراز کش روی زمین زمان بسیاری برای ثبت آن صرف کردم زیرا که باد می آمد و ساقه ها را بدجوری تکان می داد.  هر چند خود باد نیز نشانه بود…

Camera: Canon S3IS  Date: 17/02/1387

آمد بهــــــار ای دوستان، منزل سوی بستان کنیم

تا بخت در رو خفته را چون بخت سروستان کنیم

ای غنــــچه گلگون آمدی، از خویش بیرون آمدی

با مــــــــا بگو چون آمدی تا ما زخود خیزان کنیم

مرد سبز خدا…

بنام خدا

مرد سبز خدا که اکنون بیش از هر وقت بوی باران می‌دهد” این تمثیلی است که دکتر محمدی با دستانی لرزان و صدایی مهربان، میر حسین را که اکنون روی سکویی نه چندان بلند روبروی مردمان خمین ایستاده است، خطاب می کند.

… .

ساعت یک عصر است، با حضور تمامی دوستان ستاد برای استقبال از میر حسین در میدان آزادی مستقر شده ایم. همه نوع شخصیت را در آنجا می توان مشاهده کرد. مهندس زاهدی استاندار سابق، عظیم رضایی رییس مجاهدین انقلاب اسلامی استان، یوسفی رییس ستاد استان و پدر و مادر شهید،چند تن از اعضای شورای شهر، و … در آنجا حضور دارند. اتومبیل سید از راه می رسد و او برای احترام به جمعیت از ماشین پیاده می شود. در بدو ورود پدر و مادر دو شهید (آقا و خانم بهشتی) شال سبز خوشرنگی را بر شانه های او میاندازند و ورود او را صمیمانه خوش آمد می گویند. سید مهربانانه تفقدی می کند و پیشانی پدر را می بوسد. کاروان از میدان آزادی تا میدان انقلاب را به آرامی طی می کند. تصویر زیبای میرحسین از دستان مردم از پنجره ماشین ها بیرون آمده است. سید از میدان انقلاب پیاده به سمت بیت امام (ره) به راه افتاده و مردم استقبال کننده برای دیدار میرحسین با اشتیاق به سمت میدان راه می‌ افتند. در حاشیه میدان، اسفند دود می‌کنند و با قربانی کردن گوسفند برای سلامتی موسوی صلوات می‌فرستند؛ حضور میرحسین در جمع مردم با شعارهای « حمایت از موسوی حمایت از عزت است»، «صل علی محمد بوی صداقت آمد»، همراه می‌شود.

روبروی بیت امام، خمینی ها دایره وار او را در برگرفته اند و میرحسین مهربانانه می خندد و گاهی آرام و با طمانینه دستانش را برای پاسخگویی به احساسات مردم بالا می برد و دستی تکان می دهد. برای اولین بار است که او را می بینم و در جذبه شخصیت و چهره متین اش قرار می گیرم. دیدن او، سختی های تدارکات ۲۴ ساعت گذشته و دویدن های برگزاری مراسم را از یاد من و دوستان برده است. اصلا فراموش می کنیم تا همین یک ساعت پیش چگونه هر یک سراسیمه پی کاری میدویدیم.

پس از صحبت های دکتر محمدی، مهندس سخنان خود را آغاز میکند. بلافاصله پس از آغاز سخنرانی، صدای میکروفن‌ها قطع می‌شود. استرس و اضطراب وجودم را می گیرد. نمیدانم خرابکاری صورت گرفته و یا سهوا اشتباه پیش آمده است. مردم به جهت پر کردن سکوت شعارهای خود را در حمایت از موسوی از سر می گیرند. میرحسین می‌گوید: برای من سخن گفتن بدون بلندگو سخت است؛ هر جا که برای صحبت‌ کردن می‌روم یا برق قطع می‌شود یا میکروفن‌ها از کار می‌افتد که من این اتفاق را به حساب مهرورزی دوستان می‌گذارم.

اطرافیان یک بلندگوی دستی را به دستش می دهند تا صدایش به تمام جمعیت مشتاق برسد. صحبت را با ذکر خاطره‌ای از سفری در گذشته آغاز می کند و با بیان اینکه حتی در سفر به برزیل نیز کشیش های برزیلی مسیحی از امام و راه و تفکر او با افتخار یاد می‌کردند، می‌گوید که نام خمین نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در تمام جوامع بشری راه پیدا کرده و اثر خود را گذاشته و موجب بیداری همه مردم خداپرست شده است.

سخنان میرحسین که تاکید دارد تنها برای عرض ادب و ارادت به بیت امام (ره) و به پیشگاه مردمان خمین به اینجا آمده و قصد سخنرانی طولانی را ندارد، هنگامی که از لزوم بازگشت به گفتمان امام (ره) برای بازیابی عزت ملت بزرگ ایران سخن می‌گوید، با تکبیر و تشویق جمعیت همراه می‌شود.

میرحسین از جایگاه پایین می آید در حالی که جمعیتی مشتاق او را همچنان در بر گرفته و تیم حفاظت او به سختی او را از فشار جمعیت دور می کند.

احساس خوبی دارم. احساس می کنم واقعا برای ریاست جمهوری و مدیریت کشور در این شرایط و جبران اشتباهات سنگین سال های اخیر گزینه‌ مناسبی باشد. گویا قبای آن را فقط برای او دوخته اند.

به امید پیروزی منطق و عقلانیت بر جهل و عوام فریبی.

خبری خوش در بامداد…

بنام خدا

بامداد روز دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت برای من به سبب دریافت خبری خوشایند، بسیار شعف انگیز و زیبا بود. هر چند خبر با اندکی تاخیر به من رسیده بود. با آگاهی از خبر اشک در چشمانم آمد و از شادمانی فریادی کشیدم.

در روزهای پایانی سال گذشته و با نزدیک شدن به انتهای سال آژانس خبری دوربین دات نت اقدام به انتشار فراخوان مسابقه عکس های برتر سال ۱۳۸۷ با محوریت “عکس های برتر عکاسان رسانه” و “عکس های برتر عکاسان آزاد” نمود تا پس از گذرانیدن سالی پر بر بار برای عکاسی کشور به امید گردآوری مجموعه ای نفیس از عکاسان ایرانی آخرین رخدادهای عکاسی سال ۸۷  به وقوع بپیوندد.

با اعلام شرایط مسابقه در فراخوان آن عکاسان تا ۲۸ اسفند مهلت یافتند تا مجموعه تصاویر خود را ارائه کنند تا نتایج پس از کنکاش و بررسی اعلام شود. بر حسب علاقه من نیز در مسابقه شرکت کردم دو شات از کارهایم را ارائه دادم هر چند که در مقام مقایسه با سایر دوستان عکاس جایگاهی برای خود قائل نبودم چه اینکه من بر حسب علاقه فردی عکاسی می کردم و نه حرفه ای.

جدا از هر نتیجه بسیار مشتاق بودم مجموعه تصاویر برگزیده سال را از نزدیک ببینم و برای خود نگهداری کنم. تا اینکه پس از دوره ای کوتاه به جهت تراکم کاری برای پیگیری نتیجه از موفقیت خود آگاهی یافتم و شات خود را در میان مجموعه تصاویر برگزیده سال ۸۷ عکاسان ایرانی در بخش عکاسان آزاد از سوی آژانس خبری دوربین دات نت دیدم.لحظه ای مبهوت مانده بودم و بر صحت موضوع تردید داشتم اما آرام آرام باور کردم که حقیقت است… . اسم من در کنار چه شخصیت هایی قرار داشت خدایا…

توصیف لحظه غیر قابل بیان است تا چه رسد به اینکه این انگشتانم بر روی صفحه کلید تایپ کند.  شادمانی در من در آن بامداد دوشنبه فوران می کرد.

موضوع شات دختری بومی در ییلاق سواچال از توابع ماسال در استان گیلان بود که آن را در سفری به آنجا در تابستان گرفته بودم. عکس‌ها به مدت یک سال و تا فراخوان عکس‌های برتر سال آینده بر روی اینترنت قابل دسترس خواهد بود. نتایج نهایی و افراد برگزیده به شرح زیر است:

آگاه صدف، احمدزاده فرزاد، ارباب علی، اسماییل نژاد علی، باقری حمید، باقری سامان، بایرام نژاد محسن، بخشی‌زاده مریم، بروفر فریبا، بغدادچی کاوه، بهشتی میلاد، تقوی حسین، ثانی فرید، جناب محمدرضا، جهانگیری بهار، چناری صادق، حسین نژاد طه، حسینی‌فر سیدعلی، حلاج سمانه، خمارلو رویا، خوش‌نقش زهرا، درویشی سعید، دوستدار محمدعلی، دیده ور پرهام، رزمجو محمدرضا، رستمی محمدرضا، رضایی یاسر، رضایی علی، رضوانیان سعید، رفیع خواه سجاد، رنجبران علی، روشن نیا میرکیان، رهبر فریبا، زارع افشین، زمردی‌نیا راحله، سعادت پور عالیه، سعیدپور مریم، سفری فرشید، سمیاری امید، شادپور پویان، شریفی سید هاشم، شفیعی امید، شکرعلیزاده محمد، شهشهانی عمران، عالی مقدم ریحانه، عرب روشن امیر، عرب بیگی امیر، عطایی حجت الله، فتاحیان ارشاد، فراهانچی بهزاد، فرجوند فردا جمشید، فهیمی ساسان، قربان پور فرشید، گلستانی بهزاد، محبی غلامحسین، میرزایی آیدا، میلانی رضا، مینابیان امیر، نباتی شهروز، نبی زاده احمد، والی زاده بابک، هاشمی محمود، یارحمیدی محمد صادق، یاسمین آزاد

خداوند منان را شکر کرده و ایمیلی به پاس تقدیر و تشکر به مدیر و هیات داوران مسابق ارسال کرده و از لطف و محبتی که نسبت به تصویر من کرده بودند قدردانی کردم.

برای دیدن نتایج پایانی روی این لینک کلیک کنید و برای دین صفحه رسمی برگزیده شدن شات من روی این لینک کلیک کنید.

خدا می داند با چه احساسی به سوی رختخواب می روم. خدا کند خوابم ببرد…!

عشق و ارادت

عشق و ارادت

محرم ۱۳۸۷

خمین. مصطفی کرمی .

دوربین: S3IS  Canon

و باز هم بهار…

مکان: دهنو -خمین

زمان: بهار ۸۷

دوربین: Canon S3Is