شرح ماسال و طبیعت بی نهایتش، زیبایی هایش، مردمان ساده دلش و … همه را از من طی سالهای پیش شنیده اید. خطه ای بکر، جذاب و دیدنی. ماسال از شهرستانهای استان گیلان در شمال ایران است. جمعیت این شهرستان ۴۸٬۹۲۹ نفر است و مرکز آن شهر ماسال است. این شهرستان دارای ۲ بخش و ۴ دهستان است.
این شهرستان دربرگیرنده دو شهر به نامهای ماسال و شاندرمن است که دارای ۹۴ روستا و وسعت جغرافیایی ماسال ۴۸۶ کیلومترمربع است. از این میزان حدود ۷۰ هزار هکتار آن جنگل و مرتع و ۷۲۵۰ هکتار زیر کشت برنج و ۳ هزارو ۹۸۳ هکتار اراضی باغی میباشد. میزان بارش سالانه باران در این منطقه ۱۰۰۰ الی ۱۴۰۰ میلی متر است.
گروه ما طی این چند سفر متوالی سالانه به ماسال هیچ گاه تغییر بنیادی نکرده است. شرکت کنندگان در سفر امسال عبارت بودند از:
مریم صمدی
اردلان رضایی
نیلوفر رضایی
آرمان رضایی
عرفان سیدین
مهدی محمدی
حمید رحمتی
فاطمه سرلک
فاطمه سرلک ۲
غلامرضا خسروی
سوفیا رضایی
شقایق خسروی
سروش خسروی
مصطفی کرمی
شهلا محمدی
سما غلامی
سید هاشم شریفی
امسال هم مثل سالهای پیش مسوولیت هماهنگی و تهیه بلیط بر عهده من بود. ما با اتوبوس همیشگی اراک-رشت در ساعت ۱۰ شب سی ام تیرماه حرکت کردیم. مثل همیشه بنده خدا ساعد سعیدی با وانت مزداش زحمت بارهای ما رو کشید. همه از دیدن یک وانت بار اثاث و کوله و وسایل که همه چیز از ساک گرفته تا تبر و اره و … توش پیدا می شد متعجب شده بودند. آخر سر دلم به حال شاگرد شوفر اتوبوس می سوخت که هر چی اثاث تو جعبه بغل می گذاشت تموم نمی شد. می گفت این اثاث ۸ نفره یا هشتاد نفر…؟؟!! موتو برق، گاز پیک نیکی، کوله، کیسه خواب، کارتن های مواد غذایی و … آخرش خدا خیرش بده هیچ کرایه باری از ما مطالبه نکرد. یک گروه دیگر هم به سرپرستی آقای خسروی و مهدی محمدی از تهران حرکت کرده بودند. وعده ما ۶ صبح فردای ان روز در میدان توشیبای رشت بود.
مثل همیشه عاشق این بودم ردیف اول اتوبوس بنشینم و تو مسیر حرکت عبور خط های سفید جاده تو تاریکی شب رو ببینم که از زیر ماشین رد میشوند. سما کمی سختش بود ردیف اول اما به خاطر من قبول کرد. هر چند به مذاقش خوش اومده بود و خواست موقع برگشت دوباره ردیف اول بنشینیم.
اتوبوس با هوایی دلنشین و خنک در جاده پیش می رفت و می رفت. سلفچکان، ساوه، بوئین زهرا، قزوین، رستم آباد، منجیل، رودبار و را گذر کردیم و به رشت رسیدیم. تصور رسیدن در ساعت ۵ صبح را نداشتیم بنابراین مجبور بودیم دو ساعتی منتظر باشیم تا سایر دوستان گروه به ما ملحق شوند. کنار پیاده رو زیراندازی پهن کرده و دراز کشیدیم. هر چند مردم عبور با دین اسباب اثاثیه ما و آن وضعیت در پیاده رو یکه ای می خوردند و می گذشتند…
دوستان هم به موقع رسیدند. آقای حسن رستگار، دوست ماسالی ما هم مثل همیشه با لبی خندان و چهره ای بشاش با مینی بوسی که از قبل هماهنگ کرده بودیم به پیشواز ما آمده بود. اثاث و بچه ها رو روهم روهم تو مینی بوس بار زدیم و راه افتادیم. اول بلیط برگشت رو از ترمینال رشت گرفتیم و بعد به سمت ماسال راه افتادیم.
مسافت رشت تا ماسال مسافت زیادی نیست. آنقدر غرق خنده و شادی بودیم که گذشت مسیر رو حس نمی کردیم. با رسیدن به ماسال گویی روح ما زنده شد. که به فضایی خاطره انگیز بازگشته ایم. تو ماسال دور یک میدون که وسطش مزار شهدا بود توقف کردیم و سه تیم شدیم برای خرید مواد غذایی و مایحتاج یک هفته سفر. من مامور خرید برنج و زیتون و سیر شدم. گروه خانم ها مشغول خرید میوه و سبزیجات شدند. فرهاد هم دنبال کتری و یک سری اقلام ضروری رفت. مهدی و حمید هم دنبال نون و بنزین رفتند. بقیه هم تو مینی بوس تو سرو کله هم می زدند.
همین جوری مینی بوس ما جا نداشت، حالا دیگه این همه خرید بوِیژه هفت تا هندونه بزرگ و تشت و … هم بهش اضافه شده بود. نمی تونید تصور کنید تو ماشین چه بازار شامی شده بود. چند ظرف قابلمه و … هم از آقا رستگار گرفتیم دیگه بساط مون تکمیل شد.
آقای دوستی راننده مون با چهره دوست داشتنی اش گازی به ماشینش داد، ماشین زوزه ای کشید و به راه افتاد. اول مسیر حرکت به سمت ییلاقات خیلی سخت نبود هرچند بارمون خیلی سنگین بود. اما به میانه های جاده و شیب های ۴۰ تا ۶۰ درجه با قوس های معکوس و پیچ های عجیب غریب که رسیدیم عین لباسهایی شده بودیم که تو ماشین لباس شویی در حال چرخش اند. هر کسی به یک طرف خراب می شد… استرس و ترس عجیبی هم از جاده داشتیم که موقع حرکت دقیقا مماس با دره های عمیق می گذشت… به هر داستانی بود رسیدیم.
هدف ییلاق خریدول بود که اهال آن را پنهان در مه معنی می کردند. از محل توقف ماشین تا کلبه رو دیگه باید پیاده می رفتیم که بردن این همه وسایل توی اون ارتفاع و شیب دیگه واقعا سخت و کشنده بود. به هر زحمتی بود اثاث و وسایل منتقل شد و با تمیز کردن کلبه در آن مستقر شدیم…
کلبه همان کلبه بود، چشمه همان چشمه، مردمان همان مردمان… موسی نصیری بود و برزو، رستگار بزرگ بود و آقای احمدی…پرویز استوار بود و … همه چیز سرجایش بود. مثل روز نخست…
]]>زمستان بود که آران و بیدگل را برای اولین بار دیدم. تابه حال قسمت ما از دیدار چندباره کاشان به خطه آران نبود. اما این بار به نیت دیدار از خطه هلال ابن علی (ع) عزم سفر کرده بودیم.شهرستان آران و بیدگل با جمعیتی بیش از ۸۰ هزار نفر ، با دو بخش مرکزی و کویرات . با سه دهستان و پانزده روستا در شمالی ترین نقطه اصفهان واقع شده است . این شهرستان با وسعت ۶۰۵۱ کیلومتر مربع از شمال به دریاچه نمک و استانهای سمنان و قم ، از غرب به شهرستان کاشان ، از جنوب به نطنز و از شرق به اردستان محدود و از طریق دو جاده اصلی به کاشان و شبکه راه های اصلی کشور مرتبط می شود. آب و هوای این منطقه گرم و خشک با تابستان های گرم و سوزان و زمستان های سرد و خشک بوده و حداکثر دمای هوا در تابستان به ۴۸ درجه سانتیگراد و حداقل برودت هوا در زمستان به ۷ درجه سانتیگراد می رسد .به لحاظ کویری بودن منطقه ، ۱۹۰۰ کیلومتر مربع ( ۳۱ % درصد مساحت شهرستان ) در تپه های شنی قراگرفته که در اصطلاح محلی به آن بند ریگ می گویند . در اعماق و سطح زمینهای نواحی شمال شهرستان معادن غنی و فراوانی وجود دارد که مهمترین آنها حوزه های وسیع نفت و دریاچه نمک با وسعت ۲۰۰۰ کیلومتر مربع می باشد . و در حاشیه آن ، معادن خاک رس مرغوب . شن و ماسه نرم . کائولن . سولفات سدیم . سیلیس . باریت و خاکهای صنعتی وجود دارد که در صنایع نسوز و سرامیک سازی . شیشه . ریخته گری . مواد شویند ه. آلیاژها و صنعت پزشکی در داخل وخارج کشور کاربرد فراوانی دارد.نواحی مرزی آران و بیدگل به علت شرایط نامناسب خاک و کمبود آب رونق چندانی نداشته به ویژه با خشک بودن قناتهای منطقه ، اکثریت اهالی به قالی بافی روی آورده ، به طور ی که بر اساس سرشماری ۱۳۷۰ تعداد دارهای قالی شهرستان آران و بیدگل بیش ازده هزار دستگاه بوده است . آنچه درباره پیشینه آران و بیدگل می توان گفت این است که پس از ویرانی شهر باستانی سیلک (که تمدن ۷ هزار ساله دار د ) د راثر حوادث و تحولات گوناگون ، آبادیهای کوچک و بزرگی به صورت قلعه و حصار پدید آمد و منطقه وسیعی به نام چهل حصاران شهرت یافت ، سپس هر یک از قلعه ها به مناسبتی نامگذاری شد . اصل واژه « آران » از » آرین » (نام دیگر قوم آریا ) و به معنای جایگاه مقدس ، مکان گرمسیر و … است. و « بیدگل » تغییر یافته ( بی بی گل) ،( ویگل) و (بی گل) می باشد . زبان مردم این شهرستان فارسی رایج اما دارای لهجه های متفاوتی است و زبان محلی آران و بیدگل در زمره زبانهای پهلوی قدیم به شمار می رود.
آرامگاه هلال ابن علی (ع)
حضرت محمد هلال(ع)، فرزند بلافصل مولا امیرالمؤمنین علی(ع) و امامه می باشد. امامه ثمره ازدواج ابوالعاص و زینب بوده، که زینب نیز یکی از دختران رسول خداست.پس از شهادت حضرت فاطمه(س) بنابر وصیت ایشان، حضرت علی(ع) امامه را برای سرپرستی فرزندانش به عقد خود درآورد. بنابراین نسب حضرت از طرف مادر با دو واسطه به رسول گرامی اسلام(ص) می رسد. حضرت محمد هلال بن علی (ع) در شب اول ماه مبارک رمضان سال ۱۴ هجری قمری در مدینه منوره متولد گردیدند. امیرالمؤمنین(ع) برای ادای نماز مغرب به مسجد رفته بودند که قنبر، غلام آن حضرت، خبر ولادت این نوزاد را به مولایش داد. حضرت با شنیدن این خبر خوشحال گردیدند و چون روی نوزاد را همانند ماه شب چهاردهم درخشان دیدند، برای ادای شکر این نعمت به آسمان نگاه کردند. چون چشمش به هلال ماه رمضان افتاد و ماه هم نو شده بود فرمودند: « اَلحَمدُلِله هذا هِلالً وَجهُهُ . شکر خدای را که فرزندی به ما کرامت نموده که رویش همچون ماه است ». به همین مناسبت او را « محمد هلال »نام گذاشتند و از آن پس بود که به « هلال علی» شهرت یافت.
]]>
یک عصر از سفر به فیروزکوه به دیدار از شاهکار مهندسی مهندس ورسک آلمانی در سوادکوه اختصاص داشت. هرچند مسیر اندکی سخت بود و خطرناک اما به دیدن پل می ارزید.
پل ورسک از شاهکارهای مهندسی زمان خویش به حساب می آمده است. این پل در زمان حکومت رضاشاه در ایران توسط آلمانها و در طول جنگ جهانی دوم در شهرستان سوادکوه استان مازندران و به رهبری سرمهندس آلمانی خود یعنی دانیال ورسک ساخته شد. این پل راه ارتباطی راه آهن سراسری شمال جنوب بوده که با شگفتی تمام و با ابزار آلات بسیار ساده مانند دینامیت و دریل دستی ساخته شده بود و در ساخت آن از هیچ سازه فلزی استفاده نشده است.
نام این پل و روستا و ایستگاه راهآهن نزدیک آن از نام مهندس بوهمی سازندهاش گرفته شده است. این پل در دوران جنگ جهانی دوم پل پیروزی نامیده میشد. رضاشاه شخصا برای افتتاح این پل به سوادکوه همان زادگاه خویش آمد و به دستور او سرمهندس آلمانی یعنی ورسک نیز موظف شد تا در هنگام عبور اولین قطار از روی پل زیر پل قرار گرفته تا در صورت تخریب این پل اولین شخص کشته شده از این حادثه خود او باشد.
این بنا از ملات سیمان و شن شسته شده و آجر ساخته شده و در ساختمان آن از آرماتور استفاده نشده است . به بیان دیگر این بنا از ملات غیر مسلح ساخته شده است .حجم پل ورسک که دارای ۶۶ متر دهانه قوسی و ۱۱۰ متر ارتفاع از ته دره است ، جمعاً ۴۵۰۰ مترمکعب است . طول کلی پل ۷۳/۲ متر است.هزینه ساخت آن در آن زمان، بالغ بر ۲ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان بوده است . برای ساخت این پل عظیم چند طرح مبتنی براستفاده از مصالح بنایی که بیشتر مقرون به صرفه بوده، به تصویب رسید. پل ورسک در شمار مهمترین آثار فنی مهندسی راه آهن شمال ایران محسوب می شود و شماره ثبت تاریخی ملی آن ۱۵۳۴می باشد. ورسک از جمله پلهای استراتژیک ایران است که توسط مهندسان آلمانی و اتریشی با تضمین ۷۰ ساله احداث شد.
این پل در درّهٔ ورسک در روستای ورسک عباسآباد، واقع در ۴۵ کیلومتری جنوب شهر زیراب و۸۵ کیلومتری شهر قائمشهر در محور فیروزکوه قرار دارد؛ و راه آهن سراسری تهران ـ شمال را به هم متصل میکند. این پل دو کوه عظیم و سختگذر عباسآباد را به یکدیگر اتصال میدهد. ورسک از نام مهندسی از بوهم آلمان گرفته شده که در ساخت این پل شرکت داشت. نام او شژ|ووسک بود. چون در فارسی این حرف چکی وجود ندارد و تلفظ آن کلمه برای بسیاری سخت بود، بدین نام مشهور گشت.
این مهندس اهل کشور آلمان (بوهم آلمان) بوده و چون در زمان جنگ جهانی دوم این پل ساخته شده و همچنین روابط خوبی میان دو کشور ایران و آلمان در آن زمان برقرار بوده در ساخت این پل بیشتر از مهندسان آلمانی استفاده شدهاست .
قطارهای مسافری تهران-ساری و تهران-گرگان پس از گذشت بیش از ۷۰ سال هر روز ۴ بار از روی آن میگذرد. قطارهای باری و سوختی نیز از روی آن میگذرند. در سال ۱۹۴۳ که حمله متفقین به ایران قریب الوقوع بوده و آلمانها به شدت از این موضوع که متفقین ایران را تحت تصرف در بیاورند و در پی آن کمکهای نظامی و غذایی به استالینگراد برسانند، شخصی به نام ژنرال مایر نامهای را از طرف شخص هیتلر به دست رضاشاه می رساند که در آن نامه، هیتلر از رضاخان درخواست می کند تا ایران، تمامی پلها و تونلهایی را که آلمانیها در مسیر راه آهن سراسری برای ایرانیها ساخته اند، از جمله پل ورسک را منفجر کرده تا در صورت حمله متفقین به ایران، اعزام نیرو و غذا از جنوب ایران به شمال آن و به سمت مرزهای روسیه با تاخیر و مشکلات فراوانی همراه گردد و آلمانها فرصت کافی برای نابودی استالینگراد را داشته باشند. در ادامه هیتلر به رضا شاه قول می دهد تا پس از پایان جنگ و پیروزی کامل بر روسها، به پاس زحمات رضا در جریان جنگ، همان راه آهن، پلها و تونلها و چه بسا بهتر از آن را برای ایران خواهد ساخت. اما رضاشاه در جواب نامه هیتلر از ژنرال مایر خواست تا ضمن ارسال سلام او به پیشوا به هیتلر اطمینان خاطر دهد که ایران عضو کنوانسیون ژنو بوده و در این جنگ نیز اعلام بی طرفی نموده است. به این ترتیب هیچ کشوری حق ورود به خاک ایران را در زمان جنگ ندارد.
]]>کوله ام را مجددا بستم. این بار مقصد فیروزکوه بود. شهر ریل ها و تونل ها. شهر زیبایی ها. شهر تاریخ، تمدن، طبیعت. گفتنی ها از این شهر بسیار دارم اما گفتنی ترینش سفر به تنگه واشی و آبشار ساواشی است. نمی دانم طبیعت آبی مانند رودخانه، دریا، تالاب و یا هر طبیعتی که رکن اصلی آن آب است را تا بحال چگونه تجربه کرده اید و کدامش از میان به شما لذت بیشتری داده است اما برای من باید اعتراف کنم چنین لذتی در من با تجربه دیدار از تنگه واشی بیشینه بوده است. از میان انبوه سفرهایم هیچ یک مانند سفر به تنگه واشی پر عظمت، جذاب و دیدنی نبوده است.
برای رفتن به تنگه ساواشی در کیلومتری ۲ جاده فیروزکوه-تهران، پس از ورود به یک جاده فرعی و طی حدود ۹ کیلومتر روستای جلیزجند نمایان میگردد. این روستا در حاشیه یک دشت سرسبز با مزارع گندم و سیب زمینی و باغات مختلف بنا شدهاست. بعد از عبور از روستا و طی حدود ۴ کیلومتر در جادهای که میان دشت و در کنار جویهای پر از آب زلال، احداث شده، محل پیاده روی تنگه ساوشی شروع میشود.
تنگه واشی به طول حدود ۳۰۰ متر و با دیوارههای صخرهای بلند به ارتفاع حدود ۱۰۰ متر محل عبور رودخانهای است که از کوههای ساواشی سر چشمه میگیرد و از میان دشت میگذرد. در فصل تابستان که آب به کمترین میزان خود میرسد، عمق آن به حدی است که در برخی نقاط تا بالای زانوی شما را خیس نماید شاید یکی از جذابترین بخشهای سفر به تنگه واشی حرکت در رودخانهای است که در بین یک دره سنگی قرار دارد. جذابیت این تنگه، همین عبور کل مسیر از میان آب است.
بعد از عبور از تنگه اول و گذر از دشتی زیبا، تنگه دوم قرار گرفته که حدود ۲ کیلومتر با تنگه اولی فاصله دارد. این تنگه هم مانند تنگه اول چشم نواز است و از دیوارههای سنگی آن در نقاط مختلف چشمههای آب زلال و خنک به سمت پایین روان است. در انتهای این تنگه نیز هیاهوی ریزش آب آبشاری زیبا همه را به خود میخواند …
تنگه واشی علاوه بر طبیعت زیبا، دارای آثار تاریخی زیادی نیز میباشد. یکی از سه کتیبه معروف دوره قاجار در این تنگه واقع شدهاست. کتیبه واقع در تنگه ساواشی دارای ابعاد شش در هفت متر است که وقایع زمان فتحعلی شاه دور تا دور کتیبه روایت شدهاست. شرح کاملتر این کتیبه را در پست های بعدی شرح خواهم داد… فعلا عکس ها را ببینید. امیدوارم لذت ببرید.
]]>
به سان هر سال، این سال نیز به ماسال سفر کردیم و هشت روز میان طبیعت بکر و زیبای آن نفس کشیدیم. شرح سفر را به توالی خواهم نوشت اما علی الحساب دو تصویر را داشته باشید تا بعد…
]]>بسیار سفر بباید….
به امید خداوند سفری چندی روزه به دیاری زیبا خواهم داشت که ان شالله حتما بعد از سفر اخبار و اطلاعات ان را به تفصیل در این تارنما قرار خواهم داد.
پس تا بعد
خداحافظ
]]>خونه مادربزرگه رو یادتونه؟ همون خونه ای که شادی و غصه، گیاه و سبزه داشت. مخمل داشت. هاپوکومار داشت. نوک طلا و نوک سیاه داشت. خدا می دونه که در پس این سریال عروسکی چه سادگی و زیبایی پنهان بود. این چند ساله که از کودکی و نوجوانی ما گذشته فکر می کنم که کارتون ها یک جوری دیگه شدند. کلا فضا به سمت فضا به سمت خشونت و جنگ روبات ها و ستارگان تغییر پیدا کرده است و دیگه از فضای مهربانی و صمیمیت بچه های کوه آلپ، خونه مادربزرگه، بل و سپاستین، حنا دختری در مزرعه و … خبری نیست. طبیعی هم هست که دیگه بچه ها هم متفاوت بشن، خشونت طلب باشن و … هزار تا خصوصیت دیگه.
تصمیم گرفتم از این به بعد هر چند وقت یادی از اون فضا بکنم و موسیقی و یا متن شعری از اون فضا در دسترس دوستان بگذارم.
«خونه مادر بزرگه» مجموعهی عروسکی بامزهای بود که سالها لبخند را مهمان لبهای کودکان و ختی بزرگترهای ایرانی کرد. صد البته که این کار موفق هم به کارگردانی مرضیه برومند بود. کار عروسک گردانی و دوبله صدای این سریال را بزرگانی چون: فاطمه معتمد آریا، رضا بابک، ایرج طهماسب، مرضیه محبوب، حسن پورشیرازی، فرشته صدر عارفی، مسعود کرامتی، عادل بزدوده بر عهده داشتند.
موسیقی موفق این مجموعه را بهرام دهقانیار ساخته است که موسیقی سریال «شبهای برره» و دهها فیلم و سریال دیگر را نیز ساخته است.





متن ترانهی تیتراژ «خونه مادر بزرگه»
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ما
همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل
اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه
شادی میاد می مونه
خوشبختی از رو دیوار
پر می کشه تو خونه
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
مهدی عزیزم سلام
امروز آغاز سومین سالی است که تو نیستی.
نمی دانم چه کسی یادش هست، چه کسی یادش نیست … اما من امروز را به خاطر داشتم تا مبادا لب طاقچه عادت تو از یادم بروی. نه ! مگر می شود تو از یاد بروی؟ تویی که با جان و دل آمیخته ای به این سادگی ها از خاطرم نخواهی رفت.به یادت خواهم ماند هرچند دیگران به رسم گذشت روزگار تو را از یاد ببرند. شاید از همین روست که هنوز جرات نکرده ام شماره ات از میان شماره هایم پاک کنم. هنوز پیام هایت را یک به یک نگه داشته ام. عکس هایت را… خدا می داند که هنوز داغ تو بر دلم سنگین است اما چه کنم که روزگار خط جدایی را ممتد میان ما کشیده است. آفتاب داغی در انتهای تیرماه است. اما دریغ از آفتابی که در میان خاک خفته است …

امروز سه سال از هجران مهندس فرهیخته، مهدی ریحانی عزیز و همسر مهربانش دکتر نداسادات سجادی میگذرد.بی مناسبت ندیدم مجموعه تصاویر گردهمایی که به یادبود مهدی در تیرماه سال پیش به همت هنرمندان خمین و در تفقد از خانواده ایشان برگزار شد را منتشر کنم.
اگر اندکی دلتان یادش کرد فاتحه ای بخوانید.
تصاویر از فرید محسنی
]]>
سایت چند روز به جهت فنی در دسترس نبود. از دوستانی که مراجعه کردند و موفق به بازدید از سایت نشدند پوزش می خواهم.
سید هاشم شریفی
]]>گلستان را نگارستان ایران گفته اند. به جز یکبار به صورت عبوری تجربه سفر به گلستان را نداشتم. امسال عید با همراهی خانواده سری به نگارستان ایران زدیم. هوای دل انگیز، طبیعت بکر و دوستان همراه سفری خاطره انگیز را برای من رقم زد. محل استقرار شهرستان علی آباد کتول بود. اینجا بود که یکی از بهترین آبشارهای ایران را از نزدیک مشاهده کردم. هرچند مسیر دسترسی به آن از دل جنگل بارانی و راه لغزنده می گذشت که ما را سراپا گلی کرده بود. آبشار و رودخانه کبودوال در پنج کیلومتری جنوب شهرستان علی آبادکتول جلوه گر زمزمه حرکت آب در سکوت جنگل و آرامش دهنده به ما بود. آنقدر زیبا بود که دلم می خواست گوشه گوشه را با دوربین ثبت کنم و دوربین چه عاجز بود…
آبشار کبودوال. تنها آبشار تمام خزه ای ایران. علی آباد کتول. گرگان
عکس از رامین هوشمندی
]]>